عهد کردم با دل دیوانه ام

عهد کردم با دل دیوانه ام
ره نیابدکس دراین ویرانه ام
خالیش بگذارم از هر رهگذر
ماند از دلدادگی ها بر حذر
سالهابگذشت واندرخودفسرد
بس گلوی دلبری ها را فشرد
روزی ازمن خسته گردیدوبگفت
خسته ام من خسته ازاین خوردوخفت
من برای دل سپردن در توام
کی برای غصه خوردن در توام
کار من دلدادگی و دلبریست
عشق دنیا را نوا و رهبریست
من نوازش خواهم از اهل دلی
توزحسن عشق واین دل غافلی
گفتمش درخودمزن چوب حراج
ورنه خواهندت تو را باج وخراج
گفت خواهم واکنم در را به خویش
گفتمش دست تواین قیچی وریش
سادگی کرد و ز خود در باز کرد
دلبری آمد برایش ناز کرد
ناز او را با دل و جانش خرید
عقل ودل چون رنگ رخسارش پرید
مدتی با او به خوش وقتی گذشت
حالش ازتلخی وسرسختی گذشت
باب طبعش گشته بود این روزگار
او چنان شاگرد و این آموزگار
ناگهان دیدهرچه رشته پنبه گشت
بهر گربه لذتش چون دنبه گشت
دل برید آن دلسپرده رفت ورفت
شام دلگرمی نخورده رفت و رفت
باز تنها ماند و صدها خاطره
آرزوهایش یکایک باکره
گفتمش دیدی دلاتنها شدی
سر شمار غصه و غمها شدی
گفت تقصیراز من آزرده نیست
حق من این گردش افسرده نیست
عاشقی را کس نمیداردبها
کرده اند خودرا ازاین نعمت رها
میروم با خود درون خانه ام
تاشوداین خانه چون میخانه ام
مست گردم مست تنهایی خود
عشق وحالم عشق شیدایی خود
دیدگاه ها (۵)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

ای که با ناز نگاهت به دلم چنگ زدیروز و شب فلسفه ی خواب مرا ر...

ای که با ناز نگاهت به دلم چنگ زدیروز و شب فلسفه ی خواب مرا ر...

ای که با ناز نگاهت به دلم چنگ زدی روز و شب فلسفه ی خواب مرا ...

ای که با ناز نگاهت به دلم چنگ زدیروز و شب فلسفه ی خواب مرا ر...

ای که با ناز نگاهت به دلم چنگ زدیروز و شب فلسفه ی خواب مرا ر...

...یاد آن روز که من با لب تو مست شدمتا ابد در دل من چله نشین...

بی وفا از عالم محو وگم باد

نیمه شب آواره و بی حس وحالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

****((بسم الله الذی لا اله الا هو))****صدای تپش قلبم را میشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط