جانِ منی، جانِ منی، جان من

جانِ منی، جانِ منی، جان من
آنِ منی، آن منی، آن من

شاهِ منی، لایق سودای من
قند منی، لایق دندان من

نور منی، باش در این چشم من!
چشم من و چشمه ی حیوان من

گل چو تو را دید به سوسن بگفت
سرو من آمد به گلستان من

از دو پراکنده تو چونی؟! بگو!
زلف تو و حال پریشان من ...

ای رسن زلف تو پابند من
چاه زنخدان تو زندان من

دست فشان، مست، کجا می‌روی؟
پیش من آ! ای گل خندان من!
دیدگاه ها (۳)

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

#عشق #زندگی #رابطه #یار_خوب #تکست#استوری#دلنوشت#دکلمه #زیبا ...

#دکلمه#دلنوشت#تکست#استوری #شعر #دکلمه_شعر #دکلمه_خاص#زیبا #خ...

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط