PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART¹⁷
(سوآ+)(جین–)(جونگکوک×)(جیهوپ÷)(نامجون~)
روز ها و هفته ها میگذشت و زندگی سوآ و جین عاشقانه تر میشد هرچند که سوآ گاهی اوقات با تنفر ساسانگ فن هایی که خیلی تاکسیک بودن مواجه میشد و گاهی بستههایی دریافت میکرد که توش قرص های ک..شنده بود و خب عصبانی بودن از اینکه جین ازدواج کرده و یا پیام ها و تماس های بدی بهش میدادن و جین که این رو فهمید تصمیم گرفت بدون اینکه فن ها بفهمن یه خون دیگه ساخت که در ظاهر ساده بود ولی امکاناتش حتی از خونه قبلی هم بهتر بود و معمولا بادیگارد ها اطراف خونه بودن و جین گوشی و شماره سوآ رو نابود کرد و برای سوآ گوشی جدید و سیمکارت جدید با اسم خودش خرید تا کسی نتونه سوآ رو پیدا کنه و این خیلی توی بهتر شدن زندگیشون تأثیر داشت
«پرش زمانی دو ماه بعد»
«ویو سوآ»
امروز یه کاری پیش اومده بود و جین رفته بود به کمپانی ولی به میکاپ آرتیست احتیاجی نبود پس من خونه موندم ولی نمیدونم چرا از صبح حالم عجیب بود و حالت تهوع داشتم و وقتی تاریخ آخرین پر.یو.دیم رو چک کردم مال ازش 2 ماه میگذشت و من متوجه نبودم نمیدونم چرا ولی امیدوار شدم که باردار باشم پس آماده شدم و رفتم داروخونه و یه بیبی چک گرفتم و برگشتم خونه جین هنوز نیومده بود پس رفتم بیبی چک رو امتحان کردم و منتظر موندم بعد از 6 مین جواب ظاهر شد حدسم درست بود من باردار بودم ولی تصمیم گرفتم این رو به جین نگم و میخواستم سورپرایزش کنم ولی نمیدونستم چطور پس تصمیم گرفتم با اعضا صحبت کنم تا اونا کمکم کنن چون اونا توی این چند ماه خیلی به ما کمک کردن و خب اونا برای من مثل دوست و برای جین مثل برادرن،اول بیبی چک رو یه جایی قایم کردم که جین نبینه و گوشیم رو برداشتم و به جونگکوک پیام دادم
+هی!کجایی؟جین که دور و برت نیست؟
×نوچ هیونگ اینجا نیست چند دقیقه پیش راه افتاد سمت خونه چیزی شده؟
+میخوام جین رو سورپرایز کنم ولی به کمک تو و اعضا نیاز دارم!
×اوکی با بقیه اعضا هماهنگ میکنم و یه گروه میزنم!
+اوکی ممنون!
صدای کلید توی در رو میشنوم و گوشیم رو خاموش میکنم و خودمو مشغول کتاب خوندن نشون میدم و میرم جلوی در که جین میاد داخل
–اوه بیب دلم برات تنگ شده بود
میپرم بغل جین و میبوستم و بعد سعی میکنم همه چیز رو عادی جلوه بدم...
+خب کار چطور بود!
–خسته کننده چون تو اونجا نبودی!
+دیوونه
–دیوونه ی تو!
هردو میخندیم و جین میره توی اتاق تا لباساش رو عوض کنه نمیدونم چرا ولی یه شوق عجیبی وجودم رو فرا گرفته بود و فکر کنم از چشمام قابل فهمیدن بود!جین از اتاق میاد بیرون
–میخوای فیلم ببینیم؟
+هوم بیا یه کار هیجانی تر بکنیم!
–مثل؟
+میتونیم بازی فکری انجام بدیم یا بریم بیرون!
–اوه امروز یه نفر خیلی انرژی داره!اتفاقی افتاده؟
+نوچ همه چیز عادیه
نگران بودم لو برم!
«پایان ویو سوآ»
هردو رفتن بازی فکری انجام دادن،فیلم دیدن،و کلی کار هیجان انگیز انجام دادن
«ویو جین»
امروز سوآ عجیب غریب رفتار میکنه خیلی انرژی داره ولی من خوشحالم براش که انقدر شاده ولی فکر میکنم یه چیزی هست که داره ازم پنهون میکنه و سعی کردم با شوخی هام بفهمم چی رو پنهان میکنه ولی یه کلمه هم چیز عجیبی نمیگه و نمیخوام گوشیش رو چک کنم چون میترسم فکر کنه بهش مشکوکم پس پیام جیهوپ دادم
«پایان ویو جین»
«ویو جیهوپ»
جونگکوک بهم گفته بود سوآ میخواد جین رو سورپرایز کنه و باید برنامه بریزیم ولی هیچکدوم مون نمیدونیم سورپرایز چیه ولی تصمیم به همراهی گرفتیم...داشتم با خودم فکر میکردم که برای گوشیم نوتیف اومد جین بود
–هی جیهوپ میگم امروز سوآ عجیب رفتار میکنه!🫣
وای نکنه جین شک کنه نباید حتی یه کلمه هم لو بدم
÷چرا مگه؟چیشده؟
–خیلی انرژی داره هیچوقت تا حالا اینجوری ندیدمش🥲
÷خب انرژی چیز عادیه نگران نشو من بچه رو گازه باید برم!😬بای!🫡
گوشیم رو خاموش میکنم و میزارم کنار نگران بودم لو بدم آخه این چه بهونه مسخره ای بود؟بچه رو گازه؟آخه کدوم بچه!اوه خدا لعنت کنه همتون رو!یه نوتیف دیگه برای گوشیم اومد میترسیدم جین باشه ولی جونگکوک بود که یه گروه زده بود که من و سوآ و بقیه اعضا به جز جین عضو بودیم من اولین پیام رو توی گروه فرستادم و اسکرین شات از چت من و جین بود
÷گایز کمک فکر کنم شک کرده🥲
×با پیام تو صدالبته!😂
~وایییی🤣🤣
÷همتون رو آب بخندید!سوآ کجاست؟
×سوآ گفت فعلا جین چهار چشمی مواظبشه نمیتونه چت کنه!🤷🏻
÷خدا لعنتتون کنه.😭
عکس چت ها رو استوری میکنم چک کنید.
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART¹⁷
(سوآ+)(جین–)(جونگکوک×)(جیهوپ÷)(نامجون~)
روز ها و هفته ها میگذشت و زندگی سوآ و جین عاشقانه تر میشد هرچند که سوآ گاهی اوقات با تنفر ساسانگ فن هایی که خیلی تاکسیک بودن مواجه میشد و گاهی بستههایی دریافت میکرد که توش قرص های ک..شنده بود و خب عصبانی بودن از اینکه جین ازدواج کرده و یا پیام ها و تماس های بدی بهش میدادن و جین که این رو فهمید تصمیم گرفت بدون اینکه فن ها بفهمن یه خون دیگه ساخت که در ظاهر ساده بود ولی امکاناتش حتی از خونه قبلی هم بهتر بود و معمولا بادیگارد ها اطراف خونه بودن و جین گوشی و شماره سوآ رو نابود کرد و برای سوآ گوشی جدید و سیمکارت جدید با اسم خودش خرید تا کسی نتونه سوآ رو پیدا کنه و این خیلی توی بهتر شدن زندگیشون تأثیر داشت
«پرش زمانی دو ماه بعد»
«ویو سوآ»
امروز یه کاری پیش اومده بود و جین رفته بود به کمپانی ولی به میکاپ آرتیست احتیاجی نبود پس من خونه موندم ولی نمیدونم چرا از صبح حالم عجیب بود و حالت تهوع داشتم و وقتی تاریخ آخرین پر.یو.دیم رو چک کردم مال ازش 2 ماه میگذشت و من متوجه نبودم نمیدونم چرا ولی امیدوار شدم که باردار باشم پس آماده شدم و رفتم داروخونه و یه بیبی چک گرفتم و برگشتم خونه جین هنوز نیومده بود پس رفتم بیبی چک رو امتحان کردم و منتظر موندم بعد از 6 مین جواب ظاهر شد حدسم درست بود من باردار بودم ولی تصمیم گرفتم این رو به جین نگم و میخواستم سورپرایزش کنم ولی نمیدونستم چطور پس تصمیم گرفتم با اعضا صحبت کنم تا اونا کمکم کنن چون اونا توی این چند ماه خیلی به ما کمک کردن و خب اونا برای من مثل دوست و برای جین مثل برادرن،اول بیبی چک رو یه جایی قایم کردم که جین نبینه و گوشیم رو برداشتم و به جونگکوک پیام دادم
+هی!کجایی؟جین که دور و برت نیست؟
×نوچ هیونگ اینجا نیست چند دقیقه پیش راه افتاد سمت خونه چیزی شده؟
+میخوام جین رو سورپرایز کنم ولی به کمک تو و اعضا نیاز دارم!
×اوکی با بقیه اعضا هماهنگ میکنم و یه گروه میزنم!
+اوکی ممنون!
صدای کلید توی در رو میشنوم و گوشیم رو خاموش میکنم و خودمو مشغول کتاب خوندن نشون میدم و میرم جلوی در که جین میاد داخل
–اوه بیب دلم برات تنگ شده بود
میپرم بغل جین و میبوستم و بعد سعی میکنم همه چیز رو عادی جلوه بدم...
+خب کار چطور بود!
–خسته کننده چون تو اونجا نبودی!
+دیوونه
–دیوونه ی تو!
هردو میخندیم و جین میره توی اتاق تا لباساش رو عوض کنه نمیدونم چرا ولی یه شوق عجیبی وجودم رو فرا گرفته بود و فکر کنم از چشمام قابل فهمیدن بود!جین از اتاق میاد بیرون
–میخوای فیلم ببینیم؟
+هوم بیا یه کار هیجانی تر بکنیم!
–مثل؟
+میتونیم بازی فکری انجام بدیم یا بریم بیرون!
–اوه امروز یه نفر خیلی انرژی داره!اتفاقی افتاده؟
+نوچ همه چیز عادیه
نگران بودم لو برم!
«پایان ویو سوآ»
هردو رفتن بازی فکری انجام دادن،فیلم دیدن،و کلی کار هیجان انگیز انجام دادن
«ویو جین»
امروز سوآ عجیب غریب رفتار میکنه خیلی انرژی داره ولی من خوشحالم براش که انقدر شاده ولی فکر میکنم یه چیزی هست که داره ازم پنهون میکنه و سعی کردم با شوخی هام بفهمم چی رو پنهان میکنه ولی یه کلمه هم چیز عجیبی نمیگه و نمیخوام گوشیش رو چک کنم چون میترسم فکر کنه بهش مشکوکم پس پیام جیهوپ دادم
«پایان ویو جین»
«ویو جیهوپ»
جونگکوک بهم گفته بود سوآ میخواد جین رو سورپرایز کنه و باید برنامه بریزیم ولی هیچکدوم مون نمیدونیم سورپرایز چیه ولی تصمیم به همراهی گرفتیم...داشتم با خودم فکر میکردم که برای گوشیم نوتیف اومد جین بود
–هی جیهوپ میگم امروز سوآ عجیب رفتار میکنه!🫣
وای نکنه جین شک کنه نباید حتی یه کلمه هم لو بدم
÷چرا مگه؟چیشده؟
–خیلی انرژی داره هیچوقت تا حالا اینجوری ندیدمش🥲
÷خب انرژی چیز عادیه نگران نشو من بچه رو گازه باید برم!😬بای!🫡
گوشیم رو خاموش میکنم و میزارم کنار نگران بودم لو بدم آخه این چه بهونه مسخره ای بود؟بچه رو گازه؟آخه کدوم بچه!اوه خدا لعنت کنه همتون رو!یه نوتیف دیگه برای گوشیم اومد میترسیدم جین باشه ولی جونگکوک بود که یه گروه زده بود که من و سوآ و بقیه اعضا به جز جین عضو بودیم من اولین پیام رو توی گروه فرستادم و اسکرین شات از چت من و جین بود
÷گایز کمک فکر کنم شک کرده🥲
×با پیام تو صدالبته!😂
~وایییی🤣🤣
÷همتون رو آب بخندید!سوآ کجاست؟
×سوآ گفت فعلا جین چهار چشمی مواظبشه نمیتونه چت کنه!🤷🏻
÷خدا لعنتتون کنه.😭
عکس چت ها رو استوری میکنم چک کنید.
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۸.۷k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط