‍ نبودت رادوچشمم کرده قاب آهسته آهسته

‍ نبودت رادوچشمم کرده قاب آهسته آهسته
فتاده از رُخ ماهت نقاب آهسته آهسته
نگاهم مانده جا درقلب تاکستان چشمانت
کمی مهلت بده گردد شراب آهسته آهسته
همین ساعات آخرراغنیمت دان که عمر ما
چوآونگی ست افتدازشتاب آهسته آهسته
نویسم من اگر درد دل امیدوارم را
نه یک دیوان،شودصدهاکتاب آهسته آهسته
حصار جسم بیجان را،روانِ درهم و سرکش
به تنگ آورده بی حدّوحساب آهسته آهسته
مخورغصّه، یخِ احساس بی قید توای یاغی
به گرمای دلم میگردد آب آهسته آهسته
نمیخوابی توبالالایی ام لیکن دو چشم دل
چوطفلی میشودسرمست خواب آه
آهسته اهسته
صبوری کن که این نامردمی دیری نمیپاید
به پایان میرسد عمر حباب آهسته آهسته
برآب است آرزوهای دل عاشق دراین برزخ
مَروای نیمه جان سمت سراب آهسته آهسته
دیدگاه ها (۱۰)

دلم که تنگ می شودلال میشوممی روم توی لاکمتا چشمهای خیسم پرسش...

همین دیروز-جمعه- خاک گلدان را عوض کردمو نرگس کاشتم،گل های بی...

پندواندرزگذشته و آینده سارقان زمان هستند !انسان باید گذشته ر...

دوست مثبت مندنبال آرامش نباشخودت آرامش رو بساز....نذار بدبخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط