آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

👤 شهریار
دیدگاه ها (۸)

درمان درد عاشقان صبرست و من دیوانه امنه درد ساکن می شود نه ر...

دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟آن وقت که کس نباشدالّا من...

‌‌به خنجر گر برآرند دیدگانمدر آتش گر بسوزند استخوانماگر بر ن...

رخساره نشان دادی بی دین و دلم کردیبگشای خم گیسو بی طاقت و تا...

آمدی، جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟بی‌ وفا ، حالا که من اف...

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم ديگر اکنون با جوانان ناز...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴³یونگی 🪽 مدیرت معلومه دوست داشت....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط