ببین از جنس تنهایی برایت یک غزل گفتم

ببین از جنس تنهایی برایت یک غزل گفتم
به نذر این که می آیی برایت یک غزل گفتم
نگو احساس من گم شد میان ِ خط خطی هایم
که من با خط خوانایی، برایت یک غزل گفتم
تو یک تکرار جذابی که در حدت گرفتارم
من ِ مبهم به گویایی برایت یک غزل گفتم
عجب امشب هوای تو گرفته خواب از چشمم
شبیه قصه، لالایی برایت یک غزل گفتم
بیا ای واژه ی شیرین قلم در دست شیرینت
ردیفی شد تماشایی: "برایت یک غزل گفتم
دیدگاه ها (۱۵)

باز باران میزند چنگی به قلب خسته اماز تمام دلخوشی ها سیر ، ب...

ای بی خبر از من ز که گیرم خبرت رادریاب دل  تنگ من در به درت ...

آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفت شاخه خشک دلم لرزید و تن ج...

گفتم که نرو تلخ شود روز شبانمگفتی بروم چونکه تمام است توانمگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط