کسی که تو یه شب مهتابی با تمام احساسش به آغوشت میگیره و و

کسی که تو یه شب مهتابی با تمام احساسش به آغوشت میگیره و وقتی نور مهتاب تو اون لحظه مثل خورشید از بین سخره ها کنار رور آب همه جا رو روشن کرده تو چشمات نگاه میکنه و پیشونیتو میبوسه میگه تا ته دنیا باهاتم چی باعث میشه حتی با دل خودشم معامله کنه همیشه ادما رو تو سختی میشه شناخت که کی جا میزمه و فقط حرف میزنه و تو از خودت میپرسی دنبال چی بود باارزش تر از عشق...چرا اینقد راحت تونست نقش بازی کنه؟؟؟ و با اینکه داری فراموشش میکنی با زخمی که تو دلت گذاشته روزی هزاران بار از خودت میپرسی آدم بود یا سنگ؟ وجدانشو کجا به حراج گذاشته بود به چه قیمت فروخته بود که ذرشو برای خودش نزاشته بود واسه نهیب زدن امروزش به خودش که بابا از هر دست بدی از همون دست میگیریا حالا از من گفتن... اصلا مگه چی ارزش بود برات که برای اثبات خودت اشک، غرور،....رو دست افزارت کرده بودی برای به باور رسوندن یه دل شکسته.. آره من راحت بهت بگم هیچ وقت به هیچ قیمت ازت نمیگذرم اینو بهت قول میدم چون نفرینتو به دل ساده و شکستم وعده دادم وعده دادم تا تقاص دردایی که روش گذاشتی رو خدا قسمتت کنه تا شاید یاد قول شب مهتابی بیوفتی و از آینه خجالت بکشی تا دیگه توش حتی نگاه نکنی تا محبور نشی از خودت بپرسی صاحب این دل این صورته... آره من به سلامتی نمیگم من سلامتی میدم واسه نامردی که دو هیچ ازت عقبه سور زدی،به بی مرامی و بی معرفتی و بی وجدانی... ننگ بهت که گند زدی به باورای یه آدم به کلمه مقدس عشق
دیدگاه ها (۹)

دیگربرای به تو رسیدن نه قایقی خواهم ساخت نه دشتی از شقایق تو...

دوستان اینا جوجه فنج های عزیز از لونه بیرون اومدن برادرشونم ...

مخاطبم یادته بهم میگفتی هر وقت همدیگه رو میبینم دوس نداری آخ...

بازی روزگار نوشته ای از دکتر حسابیبازی روزگار را نمی فهمم! م...

وقتی بدن درد داریشوتو تودوروکی. شواول میاد لباساتو در میاره ...

پارت هشتم

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط