ویو نویسنده

ویو نویسنده
با تعجب به صفحه‌ گوشی خیره شد و منتظر موند دختر به حرف بیاد
لایان:کی؟
جیسو: شبیه ته ته

دختر آروم سرشو نزدیک جیسو کرد

لایان:ته ته..همون تهیونگه؟
جیسو:اره دیگه...خیلی خوشگله

پسر گوشیو تو دستش فشار داد..
ویو جونگکوک
عاشق اون پری احمق شده که باعث شد ات و از دست بدم..اون پری احمق که خواهر احمق ترمو تو قفس نگه داشت..واقعا عاشق چیش شدی؟؟ادامه ویدیو رو پلی کردم
لایان:منم عروسی دعوتم دیگه؟
×جونگکوک آتیشم میزنه اگه بفهمه لایان...
لایان:نگران نباش.. مطمئنم میتونی یه جوری راضیش کنی
×نه نمیشه...خیلی زود عصبی میشه و حتی فرصت نمی‌ده صحبت کنم..زنجیرم می‌کنه و دهنمو می‌بنده

چی؟من فقط نمی‌خوام دست جئون بیوفته..با به یاد آوردن حرف جیمین عصبی تر شدم
=زیر دست تو جون میداد بهتر از جئون بودد؟؟؟من اونو بیشتر قبول دارم اگه جیسو پیش اون باشه مادرم اذیتش نمیکنه

ادامه ویدیو و پلی کردم
لایان:هففففف واقعا داداشت چه مرگشه
×لایان (عصبی)
لایان:ببخشید ولی واقعا راست میگم..داداش من خیلی مهربونه. همیشه هوامو داره و اذیتم نمیکنه.

بغض بدی توی وجودم شکل گرفت.. زنگ زدم به بادیگارد بعد یک بوق جواب داد
-بیارش عمارت
منتظر جوابش نموندم گوشیو پرت کردم اونور...
ویو نویسنده
محکم مشتاشو می‌کوبید رو تخت و با بغض به عامل بدبختیاش لعنت میفرستاد
-لعنتی لعنتییی بسههه تمومش کنیددد
با بغض سعی کرد از رو تخت بلند بشه..درد داش ولی تا وقتی ات نبود که نگرانش بشه براش مهم نبود رفت سمت قاب عکس همسر مهربونش..
-تو می‌دونی تقصیر من نیست مگه نه؟(بغض)
-من نمی‌خوام دوسایده باشم... نمیخوام کوکو باشم..من نمیخوام جئون جونگکوک باشممممممم نمی‌خوام بقیه رو اذیت کنمممم نمی‌خوام خواهرم ازم متنفر باشهههه نمی‌خوام زنم بخاطر اینکه از پیشم رفته خوشحال باشههه نمی‌خوام اون چیزی باشم که جئون میخواد..من یه زندگی ساده همراه تو و بچم میخواممم(بغضش شدید شد) میخوام جیسو رو بفرستم شرق که اونجا بتونه موفق ترین خون‌آشامی باشه که وجود داره ولی..ولی نمی‌دونم چیکار کنم....چجوری میتونم اینکارارو بکنم؟

آروم دستش و رو‌ عکس‌ کشید
-چطور دلم اومد بهت بگم زشت؟تو زیباترین دارایی جئون جونگکوکی..حالا که دقت میکنم جیسو دارایی من نیست..جیسو خواهرمه آبجی کوچولوم...ولی تو از همون اول چشممو گرفتی،به قدری حرصم می‌دادی که با وجود اینکه حس میکردم زندگیمو قشنگتر می‌کنی شکنجت کردم‌...تو چهار سال زندگیت و پیش من بودی،
با دقت به صورت زیباش نگاه کرد
-به قدری زیبایی که میتونم ساعت ها فقط با نگاه کردن بهت روحمو درمان کنم...
با صدای در قاب عکس و رو میز گذاشت
-بیا تو
جیسو وارد اتاق شد
×مگه نگفتی یک روز؟من فقط ۷ ساعت بیرون بودم
-پشمک دوست داری؟


شرایط
۸۵ لایک
۱۸ نشر
۳ فالو
۲۰ کامنت درست حسابی
دیدگاه ها (۱۶)

ویو جونگکوک لبخندی زدم..-همش تقصیر منه که بخاطر همچین چیز کو...

ادامه فلش بک+حال ندارمبلند خندید-فکر نمیکنی برای تغییر دادن ...

ویو جونگکوک گذاشتمش رو تخت و پتو رو روش کشیدمویو آتبا تکوناش...

جذبم کن پارت ۴:ویو نویسنده: جنی هنوز حرفش رو تموم نکرده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط