amir.skyy 54653628

دیدگاه ها (۰)

تو سزاوار عشقی هستی که در یک غروب سرد مثل آتش و شعری باشد بر...

پروفسور حسابی می‌گفت :‌‹ لذت بردن‌ را یادمان ندادند ؛از گرما...

آغشته به مرگم این روزها با زندگی میانه ای ندارماصلا برایم بو...

مجالی نیست؛ باید رنگها را، تقدیم برگها کرد..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط