هرگز نشدکه باری از این غصه کم کنم
هرگز نشدکه باری از این غصه کم کنم
دریا !بگو کــــه روسری ات را سرم کنم
من پیش از این نرفته ام از راه عاشقی
بگذار پای بــــی هنـرم را قلــــــم کنــم
دریا! فقط بگو بنشینم به پشت میز
یک روزه مثل موج برایت شکم کنم
اما نخـــواه مثل نهنگان بــی دفاع
در ساحلی که موج ندارد ورم کنم
تسلیم محض خواب تو هستم تو هم بیار
مشتی صدف کــه مهریه ی خواهرم کنم
من قول می دهم که خودم را از این به بعد
مانند آن دقیقـــــه کــــــه آدم شدم کنــــم
آماده ام که عکس سه در چار خویش را
نقش ستون تسلیت جـــــام جـــــم کنم
(علیرضا دهرویه)
دریا !بگو کــــه روسری ات را سرم کنم
من پیش از این نرفته ام از راه عاشقی
بگذار پای بــــی هنـرم را قلــــــم کنــم
دریا! فقط بگو بنشینم به پشت میز
یک روزه مثل موج برایت شکم کنم
اما نخـــواه مثل نهنگان بــی دفاع
در ساحلی که موج ندارد ورم کنم
تسلیم محض خواب تو هستم تو هم بیار
مشتی صدف کــه مهریه ی خواهرم کنم
من قول می دهم که خودم را از این به بعد
مانند آن دقیقـــــه کــــــه آدم شدم کنــــم
آماده ام که عکس سه در چار خویش را
نقش ستون تسلیت جـــــام جـــــم کنم
(علیرضا دهرویه)
- ۳۶۴
- ۱۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط