لجبازجذابP

لجباز_جذابP101

ات"
سر میز شام نشسته بودیم که تهیونگ و آیو اومدن و با تعجب به ما نگاه میکرد..
+هی شما دوتا باهم بودین؟
×خرید..
+لباس عروسی خریدی یا حلقه ازدواج؟ خخخ
×هیچکدوم..
$بیاین بشینین..
÷نه نخوردیم..
+چی؟ شما دوتا رفتین خرید یا چیزی خوردین؟
×خب شام بیرون بودیم..
+عهه.. پس من و کوک هم صبحانه و ناهار و شام بیرونیم..
÷انقدر حسود نباش.. کوک یه چیزی بهش بگوو
به کوک نگاه کردم که دیدم داره میخنده..
_راستی.. اگه بشه..
+اره مامان.. من میخوام که کوک باهامون زندگی کنه..
مامان کوک: عزیزم کوک خودش خونه جداگانه داری.. خیلی دوست داری باهاش اونحا زندگی کن..
$مشکلی نداره.. هر طور خودتون میدونین..
×واااا.. مگه من میزارم؟
+چی؟ به تو چه ربطی داره عزیزم؟
×نداره؟
+نه..
×من قراره با تهیونگ باشم نه تو..
+تهیونگ چه ربطی به من داره؟
×ببین ات اگه تو میخوای کوک رو اینجا بیاری منم تهیونگ رو خونه خودمون میبرم..
+خب ببر..
$حالا شما دوتا.. مگه باهم میخواید چیکار کنید؟
+ما؟
×هیچکار..
$یک اتاق بستتونه دیگه..
×نه نیست خاله..

=خیلی خب قراره خونه معامله کنیم برا شما میگیرم آیو جان..
+چیییی؟ پس من اینجا چیکارتم بابااا..
باباکوک: کوک که خونه داره.. البته منم باید وسایل سیسمونی بچتون باشم..
×انقدر حسود ندیده بودم..
+عزیزم تو حسودی... نه من..
÷نمیفهممتون.. آیو بیا بالا..
×باشه بریم..
=آیو..
×بله.
=تهیونگ به این سردی چجوری تحمل میکنی و عاشقش شدی؟
+ههع.. لابد کسی رو نداشته.. خخ
×تهیونگ با من سرد نیست.. ات میره رو اعصابش و باهم دعوا میکنن..
+نه خیرم..
×چرا..
_خیلی خب حالا دعوا نکنین.. ات بریم؟
+میام خونت..
_جدی؟ اوک...
×شب خوش.. اها راستی..
+چی؟
×خونه کوک هم خوبه..
+ببخشید ولی خونه جیمینم هست..
×اونجا منم زندگی میکنم..
+خوبه دیگه همجا زندگی میکنی..
×اوم اره.. خخخ
_تموم نشد؟
×شاید فردا اومدیم خونت جهت اطلاع.. بای
+چی میگه این؟ واستا الان میام روسنت میکنم..
خواستم بلند شم که کوک دستمو گرفت..
_ولش کن..
+عهه.. پر روعهه..
$ات برو وسایلتو جمع کن به جا این حرفا..
مامان کوک: عا برای ازدواجتون..
_چی؟
مامان کوک: قراره هفته دیگه مراسم بگیریم..
+خاله حان لطفا بس کن..
مامان کوک: مدرسه گیر نمیده نترس..
$اره نگران نباش.. ما بقیه کارا رو میکنیم شما هم فقط برای تزیینات و اینا بیاین..
_خوبه..
+باورم نمیشه..
_چرا؟
+که دارم باهات ازدواج میکنم..
$اوووه بسه دیگه برید تو اتاق.. ات دیر نشه وسایلاتو جمع کن..
+باشه.. من رفتم..
_منم میام کمک..
دیدگاه ها (۳)

لجباز_جذابP102ات"وسایلمو با کمک کوک و کمی غر غر جمع کردم.. _...

لجباز_جذاب103لباش رو چسبوند به لبامو محکم مک میزد.. منم کمکش...

لجباز_جذابP100 ات" یواش در اتاق رو باز کردم و داخل شدم.. ک...

ادامهp99چشمامو محکم بستم و باز کردم و خودمو بزور به اشپز خون...

تهیونگ: ساعت چند اومدید سانا: 3بود فک کنم تهیونگ:«توذهنش» ین...

تهیونگ ات رو دید که میخواست بره بیرون سریع گفت: ات...ات: بله...

م ات ات رو بعد کرد و گفت: دخترم با کوک برو....با بچه ات و کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط