بگذار بخوابم مادر

بگذار بخوابم مادر!
هر بار بیدار می شوم
هزاران پرنده از قلبم کوچ می کنند
هزاران ماهی در دریای ذهنم جان می دهند
هزار ارزو در دلم ته نشین می شود
هزار حرف بر کویری لبانم ترک می خورد
هزار مار سیاه بر گلوگاهم چنبره می زنند
هزار کفتار گرسنه
در هوس دندان گرفتن زنی میان آتش
کمین می کنند
و مردی که انگار دوستم دارد
در دور دست
زنی میان آتش را نظاره می کند
و دست تکان می دهد....
....که برگرد بیا؟؟؟
که خداحافظ ؟؟؟
یا مادرش بگذار بخوابد؟؟؟
دیدگاه ها (۸)

صـدای تـــــو . . .از هـر طـرف بــه گـوشــم میـرسـد . . .امـ...

رفتــــه ام . . .تـا بـه تـو عادت نکنـد دنیــایـم . . .ایـــ...

چشـــم هــایـــم . . .غــرقِ خــواب اســت . . .ولــــی . . ....

تمـــام خــانـــه سکـــوت و . . .تمـــام شهـــر صــداســـت ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط