مردی که مدیر شرکت بود
مردی که مدیر شرکت بود..
پارت ۱
مردی که پولدار و جذابی بود که شرکت مدرن و شیک داشت ولی ازش متنفر بود
(بی دلیل )
اسمی داشت شوتو
اون مرد ۳ کارگر داشت که مهربون بودن ولی
شوتو از اونا بدشون میومد ولی یکم باهاشون راه اومد و یه زره
مهربون شد
یروز دنیای انگار موازی شد
۳ کارگر از شوتو بدشون میومد
و شوتو باهاشون مهربون بود
شوتو به فکر رفت .....ام......ام
گفت : شما چقدر داغونید بهتون استراحت میدم
ولی یکی گفت : گور بابای استراحت بزار کارمونو کنیم
شوتو تعجب کرد
و مجدد به فکر رفت .....ام....ام
از ۳ تاشون پرسید
جای ما ۴ نفر عوض نشده
۳ کارگرا گفتن : نه بابا ما همینیم تازه به تو گوه خوریش نیومده
شوتو از شرکت زد بیرون رفت از ساندویچ فروشیه محبوبش پیراشکی بگیره و سر راه بخوره
پارت ۱
مردی که پولدار و جذابی بود که شرکت مدرن و شیک داشت ولی ازش متنفر بود
(بی دلیل )
اسمی داشت شوتو
اون مرد ۳ کارگر داشت که مهربون بودن ولی
شوتو از اونا بدشون میومد ولی یکم باهاشون راه اومد و یه زره
مهربون شد
یروز دنیای انگار موازی شد
۳ کارگر از شوتو بدشون میومد
و شوتو باهاشون مهربون بود
شوتو به فکر رفت .....ام......ام
گفت : شما چقدر داغونید بهتون استراحت میدم
ولی یکی گفت : گور بابای استراحت بزار کارمونو کنیم
شوتو تعجب کرد
و مجدد به فکر رفت .....ام....ام
از ۳ تاشون پرسید
جای ما ۴ نفر عوض نشده
۳ کارگرا گفتن : نه بابا ما همینیم تازه به تو گوه خوریش نیومده
شوتو از شرکت زد بیرون رفت از ساندویچ فروشیه محبوبش پیراشکی بگیره و سر راه بخوره
- ۲۰۲
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط