می توانی با نگاهی در دلم غوغاکنی

می توانی با نگاهی در دلم غوغاکنی
باز این آرامِ عاشق پیشه را رسوا کنی

می توانی یک نفسو باران شوی بر خاکِ دل
تا که سامانم شوی بازاین دلم احیا کنی

می توانی بعد ان آوارگی ها یک شبی
سربه دامانم گذاری راز دل افشا کنی

می توانی همسفر بامن شوی تا مرز عشق
تاکمی آرامشت را نزد من پیدا کنی

می توانی مُلک دل را با محبت جانِ من
تا ابد شیرین به نامت با سند امضا کنی
دیدگاه ها (۱)

آب را گل کردند.چشمها را بستندو چه با دل کردند!وای سهراب کجای...

من اگر ساز کنم حاضری آواز کنی ؟غزلی خوانی وچون نغمه ی دل باز...

بغلم کن که هوا سرد تر از این نشودزندگی خوب شود ... باد خبرچی...

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت میکندوای دل چون کودکی بی تو لجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط