پارت
پارت۴۲
و خودمون سوار ماشین دیگه ای شدیم
واو ججو واقعا قشنگه
چند دقیقه بعد وقتی که رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و چمدون هامون رو برداشتیم و وارد خونه شدیم
یونگی:خب باید اتاقا رو شریکی استفاده کنیم
نامی:من جین تو یه اتاق
ته:من و کوک هم همینطور
یونگی:خوبه پس من و مینی هم توی یه اتاق دیگه میمونیم
وارد اتاق خودم و ته شدیم
تم اتاق خواب هم مثل خود ویلا خوشگل بود
ته :کوک بیا چمدون مون رو اینجا بزاریم بعدا درستشون میکنیم
کوک: باشه
و چمدون خودم رو کنار چمدون ته گذاشتم
کوک:ته من یکم میخوابم خسته
ته:باشه برای شام صدات میزنم
کوک:باش
رفتم و خودمو روی تخت پرت کردم
اههه واقعا خستم بود و همین که چشمام رو روی هم گذاشتم به خواب رفتم
(فلش بک به شب)
ویو ته
وقت شام بود و رفتو کوک رو بیدار کنم وارد اتاق شدم و به کوک نگاه کردم که روی تخت خواب بود درست مثل فرشته ها خوابیده بود اون واقعا یه معجزه بود
بهش نزدیک شدم و جلوش زانو زدم
دستم رو روی موهای ابریشمیش گذاشتم و نوازشش کردم نگاهی به لباش انداختم بخاطر اینکه به طرف صورتش روی بالشت بود لباش به شکل غنچه جلو اومده بود و خیلی کیوت شده بود لبخندی زدم و لبم رو به ارومی روی لباش گذاشتم و مک ارومی بهش زدم چند بار اینکار رو تکرار کردم که لبای اون هم به حرکت در اومد ازش جدا شدم و نگاهی بهش انداختم که دیدم چشماش بازه و داره به من نگاه میکنه
ته :بیدار شدی!
کوک: جوری که تو میبوسیدم اگه بیدار نمیشدم عجیب بود
ته:یااا من که اروم میبوسیدم
کوک:باشه تو راست میگی(خنده )
ته:معلومه(خنده) حالا بلند شو وقت شامه
کوک:باشه ولی اول......
ته:چ.....
نتونستم جمله ام رو کامل کنم چون لبای کوک روی لبام قراره گرفت و شروع کرد به بوسیدن و مک زدن
همون جوری که لبم روی لباش بود لبخندی زدم و باهاش همراهی کردم
یکی از دستام رو پشت سرش گذاشتم و بوسه رو عمیق تر کردم
اون هم دست هاش رو دور گردنم حلقه کرد
گازی از لباش گرفتم و زبونم رو وارد حفره داغ دهنش کردم و زبونم شروع به بازی با زبونش کردم همینطور که میبوسیدم یمی از دستاش رو به سینم زد فهمیدم نفس کم اورده ازش جدا شدم
ته:یااا تازه شروع کرده بودیم
کوک:وایسا ادامه اش برا بعد
ته:.............
و خودمون سوار ماشین دیگه ای شدیم
واو ججو واقعا قشنگه
چند دقیقه بعد وقتی که رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و چمدون هامون رو برداشتیم و وارد خونه شدیم
یونگی:خب باید اتاقا رو شریکی استفاده کنیم
نامی:من جین تو یه اتاق
ته:من و کوک هم همینطور
یونگی:خوبه پس من و مینی هم توی یه اتاق دیگه میمونیم
وارد اتاق خودم و ته شدیم
تم اتاق خواب هم مثل خود ویلا خوشگل بود
ته :کوک بیا چمدون مون رو اینجا بزاریم بعدا درستشون میکنیم
کوک: باشه
و چمدون خودم رو کنار چمدون ته گذاشتم
کوک:ته من یکم میخوابم خسته
ته:باشه برای شام صدات میزنم
کوک:باش
رفتم و خودمو روی تخت پرت کردم
اههه واقعا خستم بود و همین که چشمام رو روی هم گذاشتم به خواب رفتم
(فلش بک به شب)
ویو ته
وقت شام بود و رفتو کوک رو بیدار کنم وارد اتاق شدم و به کوک نگاه کردم که روی تخت خواب بود درست مثل فرشته ها خوابیده بود اون واقعا یه معجزه بود
بهش نزدیک شدم و جلوش زانو زدم
دستم رو روی موهای ابریشمیش گذاشتم و نوازشش کردم نگاهی به لباش انداختم بخاطر اینکه به طرف صورتش روی بالشت بود لباش به شکل غنچه جلو اومده بود و خیلی کیوت شده بود لبخندی زدم و لبم رو به ارومی روی لباش گذاشتم و مک ارومی بهش زدم چند بار اینکار رو تکرار کردم که لبای اون هم به حرکت در اومد ازش جدا شدم و نگاهی بهش انداختم که دیدم چشماش بازه و داره به من نگاه میکنه
ته :بیدار شدی!
کوک: جوری که تو میبوسیدم اگه بیدار نمیشدم عجیب بود
ته:یااا من که اروم میبوسیدم
کوک:باشه تو راست میگی(خنده )
ته:معلومه(خنده) حالا بلند شو وقت شامه
کوک:باشه ولی اول......
ته:چ.....
نتونستم جمله ام رو کامل کنم چون لبای کوک روی لبام قراره گرفت و شروع کرد به بوسیدن و مک زدن
همون جوری که لبم روی لباش بود لبخندی زدم و باهاش همراهی کردم
یکی از دستام رو پشت سرش گذاشتم و بوسه رو عمیق تر کردم
اون هم دست هاش رو دور گردنم حلقه کرد
گازی از لباش گرفتم و زبونم رو وارد حفره داغ دهنش کردم و زبونم شروع به بازی با زبونش کردم همینطور که میبوسیدم یمی از دستاش رو به سینم زد فهمیدم نفس کم اورده ازش جدا شدم
ته:یااا تازه شروع کرده بودیم
کوک:وایسا ادامه اش برا بعد
ته:.............
- ۳.۰k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط