سناریو

سناریو

وقتی پدرو‌ مادرشون نمیزاره با تو باشن

*درخواستی*

جین: خب این مهم نیست مهم اینه که ما همدیگه رو دوست دارین هوم چاگیا

شوگا: تهش دزدکی ازدواج میکنیم ناراحت نباش

جیهوپ: مطمئنم اگه بیشتر باهات حرف بزنن مثل من عاشق ات میشن

نامجون: نترس یجوری راضیشون میکنم

جیمین: حتی اگه اوناهم راضی نباشن من بازم باهات ازدواج میکنم

تهیونگ: به مامان باباش میگه که باهات بهم ریخته اما بازم باهات قرار میزاره

کوک:ا/ت نظرت چیه حامله ات کنم بعد دیگه ننه بابام راضی میشن

(وقتی ادمین رد داده...
دیدگاه ها (۷)

سلام بچه هامن حالم خوب نیس نمیتونم سناریو بنویسمدرخواستی هات...

خب بعد دو روز اومدمسناریو بزارم؟

سناریووقتی توی مدرسه همکلاسی هستی چطور ازت تقلب میخوان*درخوا...

سناریووقتی خیلی عصبانی هستی یه جوری سعی میکنه آرومت کنه*درخو...

☆راند اخر☆part 15ات: میشنوم؟ م. ات: چند روزی هست که بابات با...

p4وقتی رفتم خونه مهناز،یونجی و یورنا با سرعت زیاد اومدن پیشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط