یک روز از همین روزها خاطراتت را با خودم برمیدارم میبرم می

یک روز از همین روزها خاطراتت را با خودم برمیدارم میبرم میان آدمهای این شهر که مهر و محبت در آنها مرده است که هیچ لبخند آشنایی پیدا نمیشود اصلا هیچ لبخندی وجود ندارد که بخواهم پیدا کنم , باور کن در این شهر بین این آدمها اگر هم لبخندی دیده ایی از سر ترحم یا توقع زده شده که بعد آن لبخند از تو توقع زیادی دارند , من با خاطرات خوب و رویایی تو در میان این آدمها مینشینم و دلم را به لبخند خاطراتت خوش میکنم که تو هر لبخندی که زده ایی بدون هیچ توقعی بوده , در مرکزی ترین نقطه این شهر میان این آدمها من مینشینم و مانند کودک لجباز میگویم یا آشناترین لبخند دنیا را تحویل من بدهید یا تمام روزهای باقی مانده از عمر خودم را همین جا مینشینم و سکوت میکنم تا آن لبخند را پیدا کنم : من میدانم این لبخند یک روز پیدا میشود اما این آدمها نمیدانند که لبخند زدن باید بدون توقع باشد که شاید کسی جایی در انتظار این لبخند است تا امیدوارانه به دنیای خویش ادامه دهد که هنوز هم آدمهای خوب پیدا میشود
دیدگاه ها (۱)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش اول_بعضی چیزها در حوزه اختیار ما هستند و...

تولدت مبارک جونگ کوک دوست داشتنی

کپشن...

پارت 3

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁸رو کرد سمت یونگی و گلوشو صاف کر...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند لحظه ساکت موند. اخمش هنوز ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

علامت ا.ت:○ علامت دیگران:_ #سکوت_سرخ_پارت_چهاردهم گوشی رو ...

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part43سعید:خوب میشنومنمیدونم چرا ی دفعه بغضم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط