رمان عشق من واقعیه

رمان عشق من واقعیه


رازها | part55




- هااااا ... خواهر تو هم بوده
& نه خب یعنی ...چطور بگم ‌... خواهر خوندمه
- من دیگه کشش این همه راز و رمز رو ندارم
& بیا بریم خونه بعدا بهت میگم
+ چی شد الان ... جونگ کوکا من که حرفامو زدم حالا انتخاب با خودته
& جونگ کوکا بیا بریم بیرون
- بریم


با نگاه های خیره و پر از خشم و عصبانیت به یونا از خونه خارج شدند


یونا هم شروع کرد به کوبیدن پاهاش به زمین و گریه کرد


تهیونگ جونگ کوک رو به بیرون کشوند
جایی نزدیکی جایی که جونگ کوک ماشینش رو پارک کرده بود توقف کردند

- چی شد چرا وایسادی

تهیونگ چکی به نسبت با ضرب زیاد به صورت کوک زد

- هوییی وحشی چته ؟
& جونگ کوکا تو از کی تاحالا انقدر بی غیرت شدی که وایسادی نگاه میکنی طرف به نیلا بی احترامی کنه
اصلا من در نظر نمیگیرم چی بینتون هست ولی حداقل اینکه زن برادرت هست رو در نظر میگرفتی


جونگ کوک که تا اون لحضه سرپایینی بود آروم زمزمه کرد

- ببخشید ...

به سمت ماشین راهی شدند و سوار شدن‌‌‌...
جونگ کوک در حین رانندگی پرسید:

- خب میگفتی یعنی چی که نیلا خواهرته
& خب خیلی پیچیدگی ها هست
ولی خب بخوام کلی بگم پدر و مادر نیلا و جیمین وقتی اونا نوزاد بودن فوت کردن ... و خب پدر با پدرش آشنا بود بعد فوت اون نیلا و جیمین رو سرپرستی گرفت
- ی ی یعنی پدر نیلا درواقع پدر توعه
& درسته
- یه سوال تو چرا با پدر و مادر خودت زندگی نکردی
& خیلی باهم اختلاف نظر داشتیم و اون برای اینکه هم منو و هم خودشو خلاص کنه منو به داییم سپرد
- چه عجیب
& اوهوم
- تو توی همه ی این سالا این همه راز داشتی و ما نمیدونستیم


تهیونگ تک خنده ای کرد و بعد جواب داد


& تازه این بخشیش هست ... کجای کاری ؟
- میگم
& چی ؟
- به نظر تو نیلا هم گول حرفای یونا رو خورده ؟
& نمیدونم ؟
- اصلا یونا درموردم چی گفته بهش؟
& احتمالا همین چیزایی که به تو گفته ... اینکه دنبال سواستفادس و اینجور چرت و پرتا
- الان من چطوری اعتمادش رو جلب کنم
& جونگ کوکا
- چیه ؟

تهیونگ بعد از مکث کوتاهی ادامه داد ...

& تو
- خب ؟
& به نیلا ... حس داری ؟

جونگ کوک نفسی عمیق کشید و آروم و زمزمه وار جواب داد

- نمیدونم .... واقعا نمیدونم

......‌‌.‌‌‌......


چطور شد ؟
دیدگاه ها (۹)

پارت ۴یونا:توووو(با داد)جونگ کوک:آه ببخشید خوارم ترسیدیونا:چ...

RESPECT OR DIE : پارت نهمپشت عکس یک جمله نوشته شده بود:«اگر ...

Iove and the moonPart37کوک: زود باش یونا من رفتمممممیونا: ام...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

شب تولدم فصل 3پارت 8جونگ کوک: نچ ات: عا باز شروع شد کلی: خود...

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط