سلام میکنم. بار دوم است. حتی برنمیگردد نگاهم کند اما لحن

سلام میکنم. بار دوم است. حتی برنمیگردد نگاهم کند اما لحن جوابش آرامم میکند. با بچه ها خداحافظی میکنم و از کنارش از چهارچوب در رد میشوم.
نزدیک در خروجی که میشوم صدایم میزند...
برمیگردم. تکیه داده با چهارچوب آهنی...
چند جمله ای رد و بدل میشود...
دلم میخواهد دنیا همینجا میان حرف های بیربطی که بهانه اند برای ثانیه ای بیشتر کنارش بودن، بایستد...
مهم نیست چه میگوییم...
مهم است چشمهایمان چه میخوانند...
دیدگاه ها (۱)

درون توست اگر خلوتی و انجمنی‌ستبرون ز خویش‌کجا می‌روی جهان خ...

تازه قدش به دستگیره در رسیده و میتواند در اتاق را باز کند......

هزار حرف نگفته گاهی تو را میکشد تا مرز جنون...و من هزار حرف ...

▪ ️به مناسبت سالروز درگذشت شیخ عبّاس قمی، صاحب کتاب شریف مفا...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟱𝟵خانم لی ابرویی بالا انداخت...

𝑨 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒃𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕𝒔𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐مثل توصیه هاش: سر بالا. کمر ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط