Luckybloody
Lucky-bloody#
پارت ۳۱
+یا اینکه...
مکث*
-یا چی؟
یه حالت عجیبی داشتی میخواستی داد بزنی و حرف بزنی ولی انگار زبونت بی حس بود
یهو پاهات شل شد و افتادی رو زمین و چشات سیاهی رفت تنها چیزی که میدیدی چهره جنگکوک بود که با استرس بغلت کرده و سریع میره سمت کمپ
بعد چند دقیقه بهوش میای ولی یه نور شدیدی بود ک نمیتونستی ببینی
-بیدار شدی؟
+ فک کردم تو بهشتم.. هنوز زندم
-نمیدونم.....ولی انگار نیش مار تازه داشت اثر میکرد
+عو....پس چجوری نجاتم دادی؟
-نجاتت ندادم.....یکم طول کشیده تا زهرش توی خونت بچرخه و به مغزت برسه،ولی انگار وقتیم که رسیده اثر انچنانی نکرده
+واه.....تباگ....چجوری هنوز زندم؟
-نمیدونم......
+عا راستی چند روز بیهوش بودم؟
-ده دیقه
مکث*
+شاید واقعا خوناشامم.....یه نگاه به دندونام بنداز ببین نیش درآوردم یا نه
دهنتو باز میکنی
-چند وقته دندوناتو مسواک نزدی؟
+از وقتی که سر از این جزیره در آوردم
-پس نگا نمیکنم....چون صحنه خوبی در انتظارم نیست
+پدصگ
-فارسی بلدم
+میدونم
بلند میشی و از چادر میری بیرون.....تا اولین قدم برمیداری به کله میفتی زمین
+عاخ......دماغم....فک کنم شکست
-نمیتونی هنوز راه بری؟
+انگاری نه هنوز
-خب پس چاره دیگه ای نداریم....مجبوری تو چادر بمونی
+نه......بدم میاد از بی تحرک یجا موندن.....میخوام راه برم.....
-برو.....اگه میتونی راه برو
سعی میکنی بلند شی و راه بری،ولی باز میفتی
+ام......میشه یکاری برام بکنی؟
-نه
+برو واسم یه چوب بزرگ و یه سنگ بیار
-گفتم نه
+میخوام برا خودم ازون چیزایی که میگیری زیر بغلت و راه میری....برای شکستی پا.....میخوام ازونا درست کنم
-.....
+خودم میرم
-لازم نکرده.....تو بشین سرجات
لبخند کیوت و خنگ مانندی میزنی و برمیگردی تو چادر
-کیوت
جونگکوک اینو میگه و با لبخند دندونی میره سمت جنگل و همینطور که نیزشو تو هوا میچرخونه
-نباید با یه لبخند خر میشدم
ذوق بانی مانندی میکنه و شروع میکنه به گشتن و پیدا کردن چوب
-سسسس......فک نمیکردم پیدا کردن دوتا تیکه چوب و یه سنگ تیز انقد سخته....
+چرا نمیاد....
پاچه شلوارتو میدی بالا و به زخمت که باندپیچی شده بود نگاه میکنی،باندشو میکنی
-داری چیکار میکنی؟
+عا اومدی؟.....چوب پیدا کردی؟
🙂
پارت ۳۱
+یا اینکه...
مکث*
-یا چی؟
یه حالت عجیبی داشتی میخواستی داد بزنی و حرف بزنی ولی انگار زبونت بی حس بود
یهو پاهات شل شد و افتادی رو زمین و چشات سیاهی رفت تنها چیزی که میدیدی چهره جنگکوک بود که با استرس بغلت کرده و سریع میره سمت کمپ
بعد چند دقیقه بهوش میای ولی یه نور شدیدی بود ک نمیتونستی ببینی
-بیدار شدی؟
+ فک کردم تو بهشتم.. هنوز زندم
-نمیدونم.....ولی انگار نیش مار تازه داشت اثر میکرد
+عو....پس چجوری نجاتم دادی؟
-نجاتت ندادم.....یکم طول کشیده تا زهرش توی خونت بچرخه و به مغزت برسه،ولی انگار وقتیم که رسیده اثر انچنانی نکرده
+واه.....تباگ....چجوری هنوز زندم؟
-نمیدونم......
+عا راستی چند روز بیهوش بودم؟
-ده دیقه
مکث*
+شاید واقعا خوناشامم.....یه نگاه به دندونام بنداز ببین نیش درآوردم یا نه
دهنتو باز میکنی
-چند وقته دندوناتو مسواک نزدی؟
+از وقتی که سر از این جزیره در آوردم
-پس نگا نمیکنم....چون صحنه خوبی در انتظارم نیست
+پدصگ
-فارسی بلدم
+میدونم
بلند میشی و از چادر میری بیرون.....تا اولین قدم برمیداری به کله میفتی زمین
+عاخ......دماغم....فک کنم شکست
-نمیتونی هنوز راه بری؟
+انگاری نه هنوز
-خب پس چاره دیگه ای نداریم....مجبوری تو چادر بمونی
+نه......بدم میاد از بی تحرک یجا موندن.....میخوام راه برم.....
-برو.....اگه میتونی راه برو
سعی میکنی بلند شی و راه بری،ولی باز میفتی
+ام......میشه یکاری برام بکنی؟
-نه
+برو واسم یه چوب بزرگ و یه سنگ بیار
-گفتم نه
+میخوام برا خودم ازون چیزایی که میگیری زیر بغلت و راه میری....برای شکستی پا.....میخوام ازونا درست کنم
-.....
+خودم میرم
-لازم نکرده.....تو بشین سرجات
لبخند کیوت و خنگ مانندی میزنی و برمیگردی تو چادر
-کیوت
جونگکوک اینو میگه و با لبخند دندونی میره سمت جنگل و همینطور که نیزشو تو هوا میچرخونه
-نباید با یه لبخند خر میشدم
ذوق بانی مانندی میکنه و شروع میکنه به گشتن و پیدا کردن چوب
-سسسس......فک نمیکردم پیدا کردن دوتا تیکه چوب و یه سنگ تیز انقد سخته....
+چرا نمیاد....
پاچه شلوارتو میدی بالا و به زخمت که باندپیچی شده بود نگاه میکنی،باندشو میکنی
-داری چیکار میکنی؟
+عا اومدی؟.....چوب پیدا کردی؟
🙂
- ۹.۲k
- ۲۷ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط