زنها بلد بودن نمیخواهند،

زنها بلد بودن نمیخواهند،
یا یک مترجم که رفتارهایشان را معنی کند،
و یک روانشناس که بگوید این حرفش یعنی این و آن حرف یعنی آن...
زنها پول نمیخواهند،
یا ماشینِ اتومات و خانه ای که شمار اتاق هایش از دستشان در برود...
زنها دسته های بزرگ رز و ساعت مارک نمیخواهند،
یا یک جعبه توی روز تولدشان که پر شده با سوئیچ یک ماشین...
زنها مردِ قد بلند و چهار شانه و ته ریش دار،
یا مردی که با یک اخمش بترسند نمیخواهند...
یا از این مردهایی که توی رمان ها میگویند،
از اینهایی که با هرکسی به آنها چپ نگاه کند در گیر شوند...
تنها چیزی که زنها میخواهند،
تنها چیزی که زنها از این دنیا میخواهند حسِ امنیت است...
اینکه مطمئن شوند جایتان همینجاست،کنار آنها،تا همیشه...
اینکه مطمئن شوند این خوشی ها،این خوشبختی ها تمامی ندارد،تا ابد...
اینکه مطمئن شوند تاریخ ندارد این دوست داشتن ها،این توجه ها،این مراقب خودت باش ها...
اینکه مطمئن شوند چشمهای شما نمیخواهد جز او کسی را ببیند...
به آنها ثابت کنید مردِ ماندنید،
ثابت کنید دوست داشتنتان از این دوست داشتن های آبکی امروز نیست،
ثابت کنید حرفهایتان حرف است،عمل است نه بادِ هوا...
میبینید مثل یک کتابِ باز،
یک معادله چند مجهولی حل شده میشوند برایتان...
نه دیگر از پیچیدگی خبری هست،
نه رفتارهای های ضد و نقیض...
#فاطمه_جوادی
دیدگاه ها (۱)

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

#عشق_یا_گلوله ؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو میکا_____داخل کا...

#ددی_من | قسمت سوم: سایه‌های تاریکلیا با سرعت از راهروها رد ...

🖤 مافیای منقسمت دوازدهم | اولین نشانهات پشت سر جونگکوک ایستا...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

Enemys Embrsce [ part ۲۱ ]

فاصله یک لبخند تا جنون

وقتی دوست پسرت تولدت فراموش کرد💛پارت ۲شب شد کوکی پیام داد که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط