شانه اش هر لحظه باید بیشتر افتاده باشد

شانه اش هر لحظه باید بیشتر افتاده باشد

جاده وقتی از سرش فکر سفر افتاده باشد

 

خوب می داند چه حالی دارد از جنگل بریدن

هر سپیداری که در پای تبر افتاده باشد

 

بار سنگینی ست زندانی شدن در رختخوابی

خاصه وقتی خاطراتت دور و بر افتاده باشد

 

می پری از خواب و می بینی که سیمرغی نبوده ست

گرچه روی بالشت یک مشت پر افتاده باشد

 

ناگهان حس می کنی بیگانه ای با هفت پشتت

مثل فرزندی که از چشم پدر افتاده باشد

 

فرض کن روزی که مرد خانه در می آید از پا

مادرت مانند کوهی از کمر افتاده باشد

 

برده باشد وصله ی پیراهنش را باد از یاد

کفش هایش زیر باران، پشت در افتاده باشد

 

سرنوشت ما مترسک های جالیزی همین است

تا خدا در دست مشتی بی خبر افتاده باشد
دیدگاه ها (۱)

فکر کنین خودتون کنار پنجره این وبیرونُ نگاه میکنین چه قدررر...

* ✿•●❥چیزی که مهمه ‌،تیکه‌هایی از زمانه که ما با کسیخوشحا...

پسرا قبل از اینکه برن تو رابطه دقیقا همینا رو میگن درسته یا ...

«چه کاری مو کردم سیل تو کردم…» وای که چقدر این آهنگ میچسبه😍ی...

گاهی باید روئید از پس آن بارانگاهی باید خندید بر غمی بی‌پایا...

پول نداشت خرید کنه

هواللهم، في هذه الدنيا، بلِّغني كمال الأسرار، والوحدانية الإ...

🥺❤... می‌دانی سخت‌ترین قسمتِ دلتنگی چیست؟ اینکه نمی‌توانی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط