سال ها بعد

سال ها بعد...
نیمه های شب...
با نفس های کِش دارَش چشم باز خواهم کرد...
و خسته از لمس شدن های مداوم توسط مردی
که نامش شوهر است،
برمیخیزم...
پاورچین پاورچین سوی
رفیق لحظه های نابم میروم...
لیوان قهوه یِ لب پَر شده ام را میگویم...
و به یاد تو و عاشقانه هایم بغض خواهم کرد و اشک نیز...
و دوباره کز میکنم
در آغوش مردی که نامش شوهر است...T_T:(
دیدگاه ها (۲)

عٌمَوِیِّیِّدخترم ← قِبِوِلَاحساساتیم←قِبِوِلَزود اشکم در می...

یِ دَفِهـ بَ ـجوری #پَرت شُدمـ تُ دُنیآیِ آدمـ بُزرگآ :)

بدترین جای زندگیمون اونجاست که نه میتونیم چیزیرو عوض کنیمنه ...

سَعــے نَکُـنخودِتــو بہ زورتو دِل کَســـے جا کُنـےچـون جـا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط