جان و

جان و
خاطر با تو
دارم روز و شب

نقش بــــــر دل؛
نام بــــــــر
انگشتری

👤 سعدی
دیدگاه ها (۱)

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادستدل سودازده از غصه دو نیم افت...

‌ای که از یار نشانٖ می‌طلبی، یار کجاست؟همه یارند ولی یار وفا...

‌در سلسله ی عشق تو جان خواهم داد در عشق تو ترک خانمان خواهم...

چشم رضا و مرحمت،بر همه باز می‌کنیچون که به بخت ما رسد این هم...

سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بَریا برسد جان به حلق یا برسد دل...

سبک بالان عاشق

بند همه غم‌های جهان بر دل من بوددر بند تو افتادم و از جمله ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط