پارت

پارت ⁸

داشتم اتاق رو تمیز میکردم که پیامی به گوشیم اومد
* ساعت ۷ جلوی عمارت منتظرتم :)
. ... ( ببخشید ولی فیک جدید تو راهه این زیاد نیس )
ساعت هفت اماده شدم رفتم جلوی عمارت ک ته رو دیدم که پشت به من بود
+ ارباب؟
که برگشت سمتم دستش یه دسته گل بزرگ بود
-تقدیم به شما
+من؟ مرسی :)
-خب پارک ات ایا حاضرید این ارباب سرد و خشک به عنوان همسر خود قبول کنید؟ *زانو زد
+چی؟ 😳 .... ب بله
-وا واقعا؟
+اوهوم دوست دارم کیم ته یونگ * داد
-منم 😅
........
جشن عروسیمونم تازه تموم شد :) تو راه بودیم
-خیلی خوشحالم که بلخره مال خودم شدی و داری میشی
+یاااااا
-😂
-اوف عجب هوای خوبی
+بله برای شما هوای خوبه 😂
.........
دیدگاه ها (۰)

پارت ⁹ +تهیونگا -بله؟ +ببین بچت با صورتم چیکارکرد -😂 +یا چرا...

لباس

پارت ⁷- ایش + من خانم این خونم از این به بعد - چشمممممم دیگه...

( خون آشام تشنه به خون )پارت دوم ویو راوی : وقتی که رفت داخ...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.25چهار پنج ساعت بود هی...

"سرنوشت "فصل ۲ p,17....لباسمو عوض کردم و به سمت تخت رفتم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط