باهمچون تویی...

باهمچون تویی...
قصه ها توانم نوشت

احمد_شاملو
دیدگاه ها (۶)

دَر را باز کن "دی" جانما اهالی سرزمینِ سِپردنیمیاران قدیمیِ ...

بهش میگم: سینما بودم!میگه: با کی؟!-: استادم-: اسمش چیه؟-: مر...

غنچه با دل گرفته گفت :زندگی ، لب زخنده بستن استگوشه ای درون...

-شب ناگهان چقدر غم‌انگیز است؛وقتی در انتظارترین باشی…سید_مهد...

طنین وطن

سوادی ندارم نیست من در توانم....

اما نمی توانم.....#انگیزشی #انگیزه #کلیپ_انگیزشی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط