Part : 5

Part : 5
زمانی که دختر از بغل عشقش بیرون امد دوباره رعد و برقی زد که مصادف با جیغ کشیدن او شد .
تهیوگ سریع بلند شد و او را در اغوش کشید و گفت:« نترس ، من اینجام .»
لینا ارام گفت:« فقط یکم غافلگیر شدم .»
تهیونگ لبخد زد.
تهیونگ :« پس تا وقتی برقا بیاد تنهات نمیزارم.»
تهیونگ با تردید نگاهش به لب های دختر کشیده شد .
دختر سری تکون داد. تهیونگ چشماش برق زد و اروم اما عمیق لب های دختر رو بوسید و گاز های ریز و درشتی رو لب های لینا میگذاشت .( رباتم فعاله)
شیش نفر از دور شاهد این صحنه بودند . و نامجونی که فقط داشت بدون صدا اون پنج نفر رو وادار میکرد که نگاه نکنن.
اما اخر سر جیمین از روی صندلی افتاد و در راهرو باز شد و همشون ریختند توی راهرو .
تهیونگ با جدیت گفت :« از کجاشو دیدین ؟»
همه باهم گفتند :« از اولشششش .»
و اعضا برای تهیونگ و لینا دست زدند .
تهیونگ و لینا زندگی خوبی را سپری میکردند .
سه سال بعد :
حالا که دختر کوچولوی شان حرف زدن را یاد گرفته بود جین اصرار داشت که کلمه ی اول ناز دوردونه ی تهیونگ سوکجین باشد .
و تهیونگی که از شب قبل به خاطر اذیت کردنای لونا ( دختر ته ) نخوابیده بود و لینا که در حال اماده کردن صبحانه ای مفصل برای خوانواده ی بزرگش بود.
…………………………………………………………
و در اخر با تشکر از اداره برق « سئول - بوسان» که زندگی عاشقانه دو نفر رو آغاز کرد.
The End .
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
خب بچه ها میریم برای ادامه فیک زیر نور ماه . 🫯
دیدگاه ها (۰)

سلام بچه خوشگلا من دارم به تازگی از قابلیت جدید آپارات یعنی ...

تولد خانم کوچولوم تو راهههههhttps://wisgoon.com/yerimmmmmmmm...

Part : 4 صدای قدما های کسی در گوشش اکو میشد. درسته همون بود ...

تاریکی Part :3 لینا :« همتون رو دوست دارم اما شخصیت تهیونگ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط