عشق دردناک²
عشق دردناک²
p¹
"3 سال بعد"ویو جونگکوک"
دوباره همه چیه اتاق رو شکوندم
دستم هم زخم شد واقعا از دوریه ا.ت دارم دیوونه میشم
هر روز بادیگارد ها میان و میگن
بادیگارد:ارباب ببخشید پیداشون نکردیم
هر روز این حرف تویه زندگیم میاد و میره
امروز برای قرارداد به آمریکا رفتم
وارد هتل شدم و اتاقم رو گرفتم
موقع شام شد که دیدم یه زن با لباس خدمتکاری ولی باز و با یه سینی وارد اتاقم شد
زنه:آقای جئوننن بفرمایید اینم غذاتون(عشوه)
+بزارش برو بیرون(سرد و درحالی که سیگار میکشه)
زنه:ایششش
غذا رو گذاشت و با عصبانیت رفت بیرون
همه هرزن...فقط دختر من پاک بود که اونم رفت
یه عکس که ا.ت جا گذاشته بود رو برداشتم و نگاش کردم
این تنها چیزی بود که تویه این ۳ سال باهاش سر میکردم
+هعیی ا.ت نمیزارم از چنگم در بیای دوباره پیدات میکنم بیبی کوچولو(بم و ترسناک)
p¹
"3 سال بعد"ویو جونگکوک"
دوباره همه چیه اتاق رو شکوندم
دستم هم زخم شد واقعا از دوریه ا.ت دارم دیوونه میشم
هر روز بادیگارد ها میان و میگن
بادیگارد:ارباب ببخشید پیداشون نکردیم
هر روز این حرف تویه زندگیم میاد و میره
امروز برای قرارداد به آمریکا رفتم
وارد هتل شدم و اتاقم رو گرفتم
موقع شام شد که دیدم یه زن با لباس خدمتکاری ولی باز و با یه سینی وارد اتاقم شد
زنه:آقای جئوننن بفرمایید اینم غذاتون(عشوه)
+بزارش برو بیرون(سرد و درحالی که سیگار میکشه)
زنه:ایششش
غذا رو گذاشت و با عصبانیت رفت بیرون
همه هرزن...فقط دختر من پاک بود که اونم رفت
یه عکس که ا.ت جا گذاشته بود رو برداشتم و نگاش کردم
این تنها چیزی بود که تویه این ۳ سال باهاش سر میکردم
+هعیی ا.ت نمیزارم از چنگم در بیای دوباره پیدات میکنم بیبی کوچولو(بم و ترسناک)
- ۱.۴k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط