سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۶۳

لیوان شراب قرمز را از رو میز برداشت و سمته لب هایش برد بعد از نوشیدن رو میز گذاشت صدایی به گوشش خورد باعث چرخیدن سرش شد ... ( شاهزاده کیم ) رفائلا ادایه احترام گذاشت و دست به سینه ایستاده بود تهیونگ مات بهش خیره شد
تهیونگ : بله استاد
رفائلا: ما ارزش گرفتن وقت این شاهزاده رو داریم؟
تهیونگ لبخند زد و از رو مبل تک نفره بلند شد و دستش را دراز کرد سمتش تا جایش بنشینه رفائلا متقابلا خنده ای کرد.و همان جای شاهزاده نشست تهیونگ سمته مبل روبه رو ای رفائلا و کمی فاصله نشست و یک پاش گذاشته رو پای دیگی و آرنجش را گذاشت رو کناره مبل خیره به رفائلا شد
رفائلا: پوزش میخواهی از شما اگه مزاحم شدم
تهیونگ : خواهش میکنم
رفائلا: من خوب در جریانم از احساسی بینه شما و ات ولی ‌....
تهیونگ با دقت به حرف هایش گوش کرد .... رفائلا: ولی این غصه ها چیه شاهزاده که دخترم بخاطر شما اینقدر گریه کرده
تهیونگ با گذاشت پاش رو زمین به رفائلا خیره شد ... تهیونگ : ببینید من از هیچی خبر ندارم فقد ازش پرسیدم دوسم داره تا میخواستم به خواسته خودم برسم و احساس خودم رو بهش بگم ولی یهویی دیونه شد انگا... رفائلا با پریدن تو حرفش گفت
رفائلا: خود شما متوجه هیچی نیستین شما اصلا نمیدونید کی و کجا دل اون دختر رو شکستین ....
تهیونگ با شنیدن آخرین جمله نگاه پراسترسش رو به استاد دوخت نفهمید که چی گفت اون که فقد میخواست از احساست خودش بگه سکوت کرد و میان آن روز ها گمشد ناخداگاه چشمش‌ افتاد رو دختره که از پله ها پایین می‌رفت لباس به رنگ لباس خودش تاج آبی رنگ و گوشواره های زیبا گردنبند ضعیف و موهای بلندش بافته شده کفش های بلوری آرام از پله پایین می‌آمد با گذاشت دستش رو شانه اش ریشه افکارش پاره و سمته اون فرد نگاه کرد ...
رفائلا: خب فکر کن چند مدت بعد برای پشیمانی دیره
تهیونگ به مبل پشتش تکیه داد این دختر برایش خیلی زیبا شده بود و بیشتر از همه چی ... ( چی گفتم که دختره به این روز افتاده ) سری از تأسف تکان داد و لیوان شراب را بلند کرد ( باید برم پیشش ولی من بیشتر ناراحتش میکنم ) ... لباس بلند فردی جلو چشم هایش رد شد و کنارش نشست تهیونگ نگاهش برد سمته همان دختر
بئاتریس: چرا تنها هستین
تهیونگ : چیه دوست نداری تنها باشم پس برو مادربزرگم رو بگو بیا تا باهام بخوریم
بئاتریس بخاطر ضایع شدن اش زوری خنده ای کرد و به اطراف نگاه کرد
بئاتریس: دوست هات نیستن
تهیونگ با برداشت لیوان شراب سمته لب هایش سکوت کرده بود ....
دیدگاه ها (۳)

( سایه عشق )پارت ۶۴فیلیکس با دیدن خواهرش زود سمتش رفت و کنار...

سایه عشق )پارت ۶۲ات : چی شده لاکچری کردین فلاویا: جشن گرفتن ...

( سایه عشق )پارت ۶۱بئاتریس سطل آب کثیف را انداخت و از بالا د...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۰۶جیمین گنگ چرخید میون‌شی با نفس زن...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part¹⁵" ...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part¹⁴"روی تخت دراز کشیدو به سقف خیره شد..خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط