#شام_غریبان

#شام_غریبان
غروب دهم گذشت و

آتیش افتاد تو دشت و

میره زینب ببینه

تصویر چوب و تشتو

توی ذهن رقیه آه

شمر داره برمی گرده

کار خداست که عمه

هنوز تموم نکرده

دیده عمو با امون

ابرو تو ابرو میشه

سه شعبه ها دستشون

یکی یکی رو میشه

و اما قافله

راهی میشه با شمر و زجر و حرمله
دیدگاه ها (۲)

#شام_غریبانتلفیق خدا و خون فقط پیکر توستخورشید گلی از چمن حن...

#شام_غریباندل مردان خدا راست ز تو نور حیاتیا قتیل العبرات شد...

#شام_غریبانشبِ، گریۀ طفلان حسین است، شام غریبان حسین استدشمن...

#شام_غریبانفاطمه جان بیا شام غریبان شدهبر سر نیزه ها راس شهی...

جادویی عشق part 40 خواب میدیدم باز لبه اون پرتگاه و ایستادم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط