#شام_غریبان
#شام_غریبان
غروب دهم گذشت و
آتیش افتاد تو دشت و
میره زینب ببینه
تصویر چوب و تشتو
توی ذهن رقیه آه
شمر داره برمی گرده
کار خداست که عمه
هنوز تموم نکرده
دیده عمو با امون
ابرو تو ابرو میشه
سه شعبه ها دستشون
یکی یکی رو میشه
و اما قافله
راهی میشه با شمر و زجر و حرمله
غروب دهم گذشت و
آتیش افتاد تو دشت و
میره زینب ببینه
تصویر چوب و تشتو
توی ذهن رقیه آه
شمر داره برمی گرده
کار خداست که عمه
هنوز تموم نکرده
دیده عمو با امون
ابرو تو ابرو میشه
سه شعبه ها دستشون
یکی یکی رو میشه
و اما قافله
راهی میشه با شمر و زجر و حرمله
- ۸۰۵
- ۲۱ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط