دختر لجباز پسر مغرور
❤دختر لجباز پسر مغرور ❤
پارت نهم
جی اون: بچه ها بیاین بریم چرخ و فلک
اون سو: بریم
هیون ووک: ماهم بریم
یونگ ده: باشه بریم
جی اون: چی شده یه بین چرا برگشتی
یه بین: چون خیلی شلوغه فقط زوج ها اولویت دارن
جی اون: بیاین تقسیم شیم من با هیون ووک میرم
هه جو: ولی یکی از ما اضافه پس من سوار نمیشم از ارتفاع میترسم
جی اون: هر جور راحتی
هیون ووک: عه چا وومین چرا اینجاست باید عجله کنم تا اون سو رو ندیده
هیون ووک: من با اون سو میرم
اون سو: ولی من...
جی اون: خب اشکال نداره شما ها باهم برین پس من با یونگ ده میرم
یونگ ده: ببخشید جی اون ولی من میخوام با یه بین برم
جی اون:(اخه چرا منو اون باید باهم بریم)
اونوو: چرا ساکتی
جی اون: چی بگم مثلا
اونوو: نه خب تعجب کردم همیشه خیلی حرف میزنی ولی الان ساکتی
جی اون: عه چرا چرخ و فلک داره تکون تکون میخوره
جی اون: من خیلی شانسم افتضاحه و از شانس بدم افتادم تو بغل خرخون کلاس
اونوو: حالت خوبه
جی اون: ار... اره خوبم
یه بین: الو جی اون خوبی
جی اون: نه چیشده
یه بین: یه مشکل کوچیک بود الان چرخ و فلک درست میشه منو یونگ ده فقط پیاده شدیم
اون سو: چرا انقد دارن لفت میدن
هیون ووک: معذبی که من اینجا با توئم
اون سو: معلومه که معذبم
هیون ووک: میشه اون روزو فراموش کنی
اون سو: باشه فراموش میکنم ولی زیاد نزدیکم نشو
هیون ووک: ولی...
اون سو: خواهش میکنم
هه جو: خوبین بچه ها
جی اون: اره خوبیم
هه جو: ولی به نظرم هیون ووک و اون سو گرفته ان
یه بین: ولشون کن بزار به حال خودشون باشن حتما ترسیدن
جی اون: الان کجا بریم
یه بین: بریم بستنی بخوریم
یونگ ده: ارع منم موافقم خیلی گرمه
جی اون: من دلم نمیخواد
اونوو: منم
هه جو: شما بالا رفته بودین من بستنی خوردم
یه بین: اون سو تو نمیخوای
اون سو؟
اون سو: چیزی گفتی
یه بین: تو بستنی نمیخوری
اون سو: نه نمیخوام
یونگ ده: بیا باهم بریم یه بین
یه بین: باشه بریم
جی اون: بریم تونل وحشت
هیون ووک: اره بریم خوراکمه
اونوو: تونل وحشت!
جی اون: نکنه میترسی
اونوو: نه نمیترسم
جی اون: پس بریم
(صدای جیغ و فریاد)
جی اون: 😂چقد بامزه
اونوو: تو به این میگی بامزه کم کم دارم ازتو هم میترسم
جی اون: هوووو
اونوو: نکن!
دلقک: ههه
اونوو: 😨
جی اون: اونوو داری برای خودت کجا میری
هیون ووک: چش شده
اون سو: من کم کم دارم میترسم بریم بیرون
هه جو: بریم زودتر
هیون ووک: بریم مطمئنم اونوو هم میاد
جی اون: باشع بریم
یه بین: بچه ها اونوو کجاست
جی اون: مگه هنوز نیومده بیرون
یونگ ده: نه نیومده اون که با شما ها بود
جی اون: باید برم دنبالش
اونوو: مامان... 😰
جی اون: اونوو کجایی
دلقک: یوهاااااا
جی اون: برو از سر راهم کنار
اونووووو
جی اون: وقتی اونوو رو دیدم یه جوری شدم چون مثل بچه های کوچیک یه جا نشسته بود و دستاشو روی سرش گذاشته بود
(م: یکم خنده داره چون بیشتر دخترا از تاریکی میترسن ایندفعه گفتم یه تغیراتی انجام بدم😂)
جی اون: اونوو بلند شو بریم
اونوو: نرو
جی اون: یه دفعه ای دستمو گرفت و منو بغل کرد منم تا اروم شد هیچی نگفتم چون اولین بار بود این بچه مغرور و خرخونو اینجوری میبینم
هیون ووک: جی اون چرا انقد دیر اومدی
جی اون: گم شدیم
جی اون: بچه ها بریم بازی های دیگه رو امتحان کنیم خیلی باحاله
یه بین: اره بریم تا هوا تاریک نشده
جی اون: خیلی بهم خوش گذشت شاید از واکنش اونوو تعجب کردم ولی اون روز بهترین روزی بود که با دوستام داشتم
ادامه در پارت بعدی
پارت نهم
جی اون: بچه ها بیاین بریم چرخ و فلک
اون سو: بریم
هیون ووک: ماهم بریم
یونگ ده: باشه بریم
جی اون: چی شده یه بین چرا برگشتی
یه بین: چون خیلی شلوغه فقط زوج ها اولویت دارن
جی اون: بیاین تقسیم شیم من با هیون ووک میرم
هه جو: ولی یکی از ما اضافه پس من سوار نمیشم از ارتفاع میترسم
جی اون: هر جور راحتی
هیون ووک: عه چا وومین چرا اینجاست باید عجله کنم تا اون سو رو ندیده
هیون ووک: من با اون سو میرم
اون سو: ولی من...
جی اون: خب اشکال نداره شما ها باهم برین پس من با یونگ ده میرم
یونگ ده: ببخشید جی اون ولی من میخوام با یه بین برم
جی اون:(اخه چرا منو اون باید باهم بریم)
اونوو: چرا ساکتی
جی اون: چی بگم مثلا
اونوو: نه خب تعجب کردم همیشه خیلی حرف میزنی ولی الان ساکتی
جی اون: عه چرا چرخ و فلک داره تکون تکون میخوره
جی اون: من خیلی شانسم افتضاحه و از شانس بدم افتادم تو بغل خرخون کلاس
اونوو: حالت خوبه
جی اون: ار... اره خوبم
یه بین: الو جی اون خوبی
جی اون: نه چیشده
یه بین: یه مشکل کوچیک بود الان چرخ و فلک درست میشه منو یونگ ده فقط پیاده شدیم
اون سو: چرا انقد دارن لفت میدن
هیون ووک: معذبی که من اینجا با توئم
اون سو: معلومه که معذبم
هیون ووک: میشه اون روزو فراموش کنی
اون سو: باشه فراموش میکنم ولی زیاد نزدیکم نشو
هیون ووک: ولی...
اون سو: خواهش میکنم
هه جو: خوبین بچه ها
جی اون: اره خوبیم
هه جو: ولی به نظرم هیون ووک و اون سو گرفته ان
یه بین: ولشون کن بزار به حال خودشون باشن حتما ترسیدن
جی اون: الان کجا بریم
یه بین: بریم بستنی بخوریم
یونگ ده: ارع منم موافقم خیلی گرمه
جی اون: من دلم نمیخواد
اونوو: منم
هه جو: شما بالا رفته بودین من بستنی خوردم
یه بین: اون سو تو نمیخوای
اون سو؟
اون سو: چیزی گفتی
یه بین: تو بستنی نمیخوری
اون سو: نه نمیخوام
یونگ ده: بیا باهم بریم یه بین
یه بین: باشه بریم
جی اون: بریم تونل وحشت
هیون ووک: اره بریم خوراکمه
اونوو: تونل وحشت!
جی اون: نکنه میترسی
اونوو: نه نمیترسم
جی اون: پس بریم
(صدای جیغ و فریاد)
جی اون: 😂چقد بامزه
اونوو: تو به این میگی بامزه کم کم دارم ازتو هم میترسم
جی اون: هوووو
اونوو: نکن!
دلقک: ههه
اونوو: 😨
جی اون: اونوو داری برای خودت کجا میری
هیون ووک: چش شده
اون سو: من کم کم دارم میترسم بریم بیرون
هه جو: بریم زودتر
هیون ووک: بریم مطمئنم اونوو هم میاد
جی اون: باشع بریم
یه بین: بچه ها اونوو کجاست
جی اون: مگه هنوز نیومده بیرون
یونگ ده: نه نیومده اون که با شما ها بود
جی اون: باید برم دنبالش
اونوو: مامان... 😰
جی اون: اونوو کجایی
دلقک: یوهاااااا
جی اون: برو از سر راهم کنار
اونووووو
جی اون: وقتی اونوو رو دیدم یه جوری شدم چون مثل بچه های کوچیک یه جا نشسته بود و دستاشو روی سرش گذاشته بود
(م: یکم خنده داره چون بیشتر دخترا از تاریکی میترسن ایندفعه گفتم یه تغیراتی انجام بدم😂)
جی اون: اونوو بلند شو بریم
اونوو: نرو
جی اون: یه دفعه ای دستمو گرفت و منو بغل کرد منم تا اروم شد هیچی نگفتم چون اولین بار بود این بچه مغرور و خرخونو اینجوری میبینم
هیون ووک: جی اون چرا انقد دیر اومدی
جی اون: گم شدیم
جی اون: بچه ها بریم بازی های دیگه رو امتحان کنیم خیلی باحاله
یه بین: اره بریم تا هوا تاریک نشده
جی اون: خیلی بهم خوش گذشت شاید از واکنش اونوو تعجب کردم ولی اون روز بهترین روزی بود که با دوستام داشتم
ادامه در پارت بعدی
- ۵.۷k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط