+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.28
(از زبون نویسنده)

شب خیلی آروم شروع شد، اما ناگهان همه چیز منفجر شد.

ساعت حدود دو صبح بود. جونگ کوک تو اتاق خواب عمیق خوابیده بود. ا.ت اما بیدار بود. قلبش مثل طبل می‌زد. زنجیر دور پاش رو با پارچه پیچیده بود تا صدا نده. این بار تصمیمش جدی‌تر از همیشه بود.

آروم از تخت بلند شد، پنجره اتاق خدمتکارها رو باز کرد و با درد زیاد ازش بیرون پرید. پاش به زمین خورد و زنجیر محکم کشیده شد، اما دنداناشو به هم فشار داد و دوید. دوید سمت دیوار پشتی ویلا، جایی که قبلاً متوجه شده بود یه نقطه کور دوربین داره.

نفس‌نفس می‌زد. پاهاش از درد می‌سوخت. زنجیر مثل مار دور پاش پیچیده بود و هر قدمو سخت‌تر می‌کرد، اما آدرنالین دیوانه‌اش کرده بود.

+این بار... این بار باید بتونم...

به دیوار رسید و شروع کرد به بالا رفتن. دستاش زخمی شد، اما ادامه داد. تازه رسیده بود بالای دیوار که صدای آژیر خونه بلند شد.

جونگ کوک با شلیک از خواب پرید.

(کوک غرش وحشی) 
- لعنتی! دوباره؟!

تمام محافظا بیدار شدن. چراغ‌ها روشن شد و صدای سگ‌های نگهبان اومد. جونگ کوک با اسلحه تو دست، فقط با شلوار ورزشی از خونه بیرون دوید.

ا.ت از دیوار پرید پایین و شروع کرد به دویدن تو جنگل پشت ویلا. پابرهنه بود، سنگ‌ها و خارها پاهاشو پاره می‌کرد، زنجیر مدام به شاخه‌ها گیر می‌کرد و تعادلشو به‌هم می‌زد.

(از دور فریاد جونگ کوک) 

- ا.ت!!! اگه بگیرمت این بار واقعاً می‌کشمت!!!

صدای تیراندازی هوایی اومد. ا.ت جیغ کشید و سریع‌تر دوید. قلبش داشت می‌ترکید. برای لحظه‌ای واقعاً فکر کرد این بار تونسته، اما ناگهان دو تا محافظ از جلوش پریدن بیرون.

یکی‌شون پرید روش و به زمین کوبیدش. ا.ت مثل دیوونه فریاد زد و با ناخن و دندان مقاومت کرد، اما بی‌فایده بود. محافظا کشیدنش و بردندش جلوی جونگ کوک.

جونگ کوک نفس‌نفس می‌زد، موهاش به‌هم ریخته، چشماش از خشم قرمز شده بود. بدون هیچ حرفی سیلی محکمی زد به صورت ا.ت که سرش چرخید و خون از لبش اومد.

(کوک با صدای لرزان از عصبانیت) 
- پنجمین بار؟ واقعاً جرات داری؟!

بعد موهاشو چنگ زد و کشیدش تا وسط حیاط. ا.ت جیغ می‌کشید و التماس می‌کرد:

+ ولِم کن! بذار بمیرم! دیگه نمی‌تونم! بکش منو!(گریه و فریاد) 

جونگ کوک اونو انداخت روی زمین و پا گذاشت رو کمرش.

(کوک غرید) 
- نه... کشنت خیلی راحته. اول باید حسابی پشیمون بشی که حتی فکر فرار به ذهنت اومده.

بعد محافظا رو صدا زد و دستور داد:

- زنجیر جدید بیارید. این بار دور کمر و گردنش. از امشب مثل سگ واقعی تو حیاط می‌خوابه.

ا.ت تو تاریکی حیاط، کثیف، خون‌آلود و شکسته، فقط هق‌هق می‌کرد. جونگ کوک خم شد، موهاشو گرفت و سرشو بلند کرد:

(کوک با صدای دیوانه‌وار و هیجانی) 
- این بازی رو خودت شروع کردی ا.ت. حالا تمومش نمی‌کنم تا وقتی که کاملاً بشکنی. کاملاً!........
ادامه دارد........
چقدر خشن شدم منننن
دیدگاه ها (۳)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.29صبح شده بود، ...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.30ا.ت به آرامی ...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.27(از زبون جونگ...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.26(از زبون نویس...

پارت ۳ 🖤❤️خوناشام جذاب من ❤️🖤ویو جونگ کوکا/ت رفت داخل یه کوچ...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط