(استاد وحشی من) پارت ۱۶

(استاد وحشی من) پارت ۱۶
ویو(کوک)
کوک:لعنتی چی داری میگی احمق(عربده)
بادیگارد:متاسفم قربان قول میدم براتون بیارم ق..قربان
کوک:ااااا گمشو پیداش کن وگرنه بلایی سرت میارم که مرغ های آسمون به حالت گریه کنه(داد شدید)
بادیگارد: چ..چشم....قر‌.قربان و رفت
لعنتی آخه چجوری گمش کردن داره منو روانی میکنه کوک آروم باش تو اونو پیدا میکنی فقط پیداش کنم میکشمش بدون اجازه من میره هر غلطی که بخاد میکنه
وایسا بگیرمت ***خانم (بچه ها تو پارت بعد میفهمید که کیه)
(ویو راوی)
کوک همینجور که خشمگین بود و داشت فک میکرد یهو گوشیش زنگ خورد کوک اول خیلی عصبانی شد میخواست کسی که الان زنگ زده رو بکشه با دیدن عروسکش که زنگ زده تمام عصبانیتش از بین میره با خوشحالی میدوئه سمت گوشیش بر میداره که با صدای فرشته کوچولوش مواجه میشه
کوک:الو ا.ت(با ذوق)
کوک اینقدر ذوق داشت که باعث ترسه فرشته کوچولوش شده بود
ا.ت:الو استاد ...عع...چیزه راستش خبری از لینا ندارم نمیدونید کجاست
ویو(کوک)
محکم چشمام رو هم گذاشتم از اینکه به خاطر من زنگ نزده ی اخم پوکر کردم اما نخواستم عصبانیتم رو بروز بدم
کوک:عا آره اره میدونم ححح اون چند روز تب داره
ا.ت:عا واقعا باشه پس من ی سر به لینا میزنم فعلا استاد
همینجور که شقیقه هام رو ماساژ میدادم گفتم باشه و خداحافظی کردم یهو انگار برق گرفتم چی میخواد بره خونه ما بهترین فرصت سریع کلید ماشینو برداشتم راهی خونه شدم تقریبا ۳ ساعت تو راه بودم که وقتی رسیدم با چیزی که دیدم از عصبانیت قرمز شدم دیدم که ا.ت و ......
دیدگاه ها (۲۷)

(عشقه روانی من) پارت ۷(۲ماه بعد)کوک : چ..چی باورم نمیشه لعنت...

بچه ها ببخشید که پارت نمیزارم چون چند روزی شستم آسیب دیده با...

(استاد وحشی من)پارت ۱۵(ویو راوی)روز ها می‌گذشت این دو عشقشون...

بچه ها او اینستا اینو فالو کنید بعد بیاین اینجا بهم پیام بدی...

شوهر اتفاقی

پارت ۱۶🖤❤️خوناشام خشن من ❤️🖤ادامه ی ویو ا/تا/ت : غذا درست کن...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط