پارت ۱۷(مافیای نجات من)

پارت ۱۷(مافیای نجات من)

که شوگا زیر لب و یواش به کوک گفت

شوگا: بگو بیاد و اینجا ما هم میگین دوست دختر نامجون و جینم بیان که تنها نباشه

کوک نگاهی به جین و نامجون کرد که اونا سری به نشونه ی اره تکون دادن.

کوک: ا.ت میتونی بیای با دوستام اشنات کنم
ا.ت: اخه.... دوستات همه پسرن؟
کوک: اره
ا.ت: خب درست نیست که من یه دخترم تو جمع پسرا باشم

کوک لبخندی زد و گفت

کوک: نگران نباش دوتاشون دوست دختر دارن اونا هم میان
ا.ت: باشه پس ادرس رو میفرستی؟
کوک: نمی خواد خودم میام دنبالت تو اماده شو فقط
ا.ت: باشه کوکی پس منتظرتم
کوک: بای بای زود میام
ا.ت: اهوم
(تلفن قطع شد)

کوک: بچه ها من برم نامجون و جین شما هم بگین دوست دختراتون بیان

جین و نامجون: اوکی

کوک: من رفتم فعلا

ویو تهیونگ

کوک درو بست و رفت

ته: بچه ها کوک یه جوری نشده از وقتی که با ا.ت اشنا شده

جیمین: اره راست میگی قبلا خیلی با همه سرد بود

یونگی: بچه مون انگیزه نداشت

همه داشتن میخندیدن که یادمون افتاد که ما مافیا هستیم

جیهوپ: بچه ها به نظرتون کوک به ا.ت گفته

جین: فک نکنم

نامجون: ولی باید بهش بگه اگه بعد خ. دش بفهمه خیلی بد میشه

یونگی: راست میگی باید باهاش حرف بزنیم

صدای در اومد یونا(دوست دختر نامجون) و لینا(دوست دختر جین) اومدن
یونا و لینا از اینکه کوک میخواست دوست دخترشو بیاره هیجان داشتن

یونا و لینا: سلام به همه

همهی اعضا سلام بچه ها

ویو کوک

سوار ماشین شدم و راه افتادم یعد چند مین رسیدم به خونه ی ا.ت
ا.ت هنوز نیومده بود بهش زنگ زدم که گفت یکم دیگه کار داره پس منم از ماشین پیا ده شدم و رفتم بالا
در زدم که در رو باز کرد که.....................

**ادامه دار**
دیدگاه ها (۱)

پارت1۸ (مافیای نجات من) ا.ت در رو باز کرد با دیدن ا.ت خشکم ز...

پارت 1۹ (مافیای نجات من) رو به ا.ت کردم سفت گرفتمش رفتم روی ...

پارت ۱۶(مافیای نجات من) ویو کوک جیمین: الان برای فردا قرار د...

پارت ۱۵)مافیای نجات من) ویو ا.تداشتم پیاده میشدم که دستم رو ...

شوهر اتفاقی

شوهر اتفاقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط