چندپارتی

چندپارتی~
"پارت اخر" p⁵

ات‌ویو
چرا نجاتم داد؟ اینکه بهم باور نداشت

ات. چرا..نجاتم دادی؟
کوک. هیششش
ات. جوابمو بده..مگه نگفتی هرزم؟؟"گریه و صدای خشدار
کوک. من گو خوردم..اشتباه کردم..اون تو نبودی"گریه
ات. ...
کوک. نخاب لنتییی

ادمین‌ویو
دیگه دیر شده بود..
ات‌ای کنار کوک نبود..

کوک‌ویو
بلاخره رسیدم بیمارستان
با سرعت ات رو بردم بیمارستان
سریع بردنش اتاق عمل

"⁵ساعت‌بعد"
دکتر اومد بیرون

کوک. دکتر فقد بگو حالش خوبه"گریه
دکتر. متاسفم..
کوک. نهه..بگو الکی گفتی..بگو اتم زندس حالش خوبه"یقه دکترو گرف
دکتر. ...

"چند‌روز‌بعد"

کوک. عشقم..خوبی؟؟ جات خوبه؟
کوک. دلم برات یذره شده..
بهم قول داده بودی هر صب بوسم کنی..
برام صبونه درست کنی..
بخندونیم..
یادت نیست؟؟
چرا زدی زیر قولت؟؟
الان کی این کارارو برام بکنه عشقم؟ "اروم و گریه
تو نامت..گفتی «شاید باورت نشه از هر لحظه‌ای ک باهم فیلم میدیدیم..غذا میخوردیم..میخندیدیم..متنفرم..»
ولی من عاشقشم..
چون تورو بهم یاداوری میکنن..:))

پایان:)

پند داستان:
از یک دقیقه بعدمون خبر نداریم
سعی کنین زود همو قضاوت نکنین و از لحظات سپری شده لذت ببرین
ـــ
فش ازاده
خابم میاد فعلا
دیدگاه ها (۸۱)

تـ‌کـ‌پـ‌ارتـ‌ـی-(اخرین تکپارتی درخاستیه..) یونگی‌ویوسلام..ی...

🙂💔

چندپارتی~p⁴ات‌ویورفتم سمت خونه درختیمونتیغو برداشتم ک کارمو ...

عاااااا ایگ نکنین..

شب تولدم پارت 6 جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه) جیمین: تهی...

p28و به سمت حیاط رفتم کوک منو دید داشت به سمتم میومد که اون ...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط