کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم

کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم
بیش از اینها از دعای خود توقع داشتم

بید مجنون کاشتم -فکر تو بودم- خشک شد
زرد می شد مطمئنا؛ کاج اگر می کاشتم

آنکه زد با تیغ ِ مکرش گردنم را، خود شمرد
چند گامی سوی تو بی سر قدم برداشتم

ای شکاف ِسقف ِبر روی سرم ویران شده!
کاش از آن اول تو را کوچک نمی پنداشتم

آه ِمن دیشب به تنگ آمد؛ دوید از سینه ام
داشت می آمد بسوزاند تو را، نگذاشتم... ‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۶)

ﺻﺪ ﻣﺴﺎﻓـــــــﺮ ﺁﻣﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻋﺎﺷــــــﻖﻧﺒـــﻮﺩ ...ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺣﺘ...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

‌‍ تو کجائی که من امشب نگرانت هستم تو به هر سو که بتابی به ک...

نگاهت مثل زنجیری که بسته دست و پایم راو هرم بوسه های تو که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط