دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی

تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی

در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟
دیدگاه ها (۲)

من هنوزم عاشقم اماتوعاشق نیستےسینہ خشک مراحتےشقایق نیستےآنقَ...

باهـــــم بودن آدمهانه به نزدیکــے "تـــــن"هاستڪه به نزدیــ...

‌تو بیاتو بمان با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شب ها ...

تو در تقدیر من هستی و در جانیکجا ،کی، در کنار من تو می مانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط