راه امشب می‌برد سویت مرا

راه امشب می‌برد سویت مرا
می‌کشد در بند گیسویت مرا

گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند
گرگ و میش چشم آهویت مرا

من تو را بر شانه‌هایم می‌کشم
یا تو می‌خوانی به گیسویت مرا

زخم‌ها زد راه بر جانم ولی
زخمِ عشق آورده تا کویت مرا

خوب شد دردم دوا شد، خوب شد
دل به عشقت مبتلا شد خوب شد
دیدگاه ها (۱۰۹)

درد بی درمان شنیدی ؟حال من یعنی همین! بی تو بودن ،درد دارد! ...

گزیدم از میان مرگ ها این گونه مردن راتورا چون جان فشردن در ب...

حالا ک تمامت برای من است حالا ک میدانم با خیال راحت دارمت حا...

مرگ بیست سی سالی از دست دن دیه گو فرار کرد اما بالاخره به دا...

پارت ۷+سریع باش، باید بریم *سعی می کنم نگرانی ای که مثل خوره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط