كودكی گل فروش باصدای عاجزانه التماسم كردگل بخر٬گفتم;برای

كودكی گل فروش باصدای عاجزانه التماسم كردگل بخر٬گفتم;برای كی!گفت;برای هدیه دادن ب عشقت!گفتم;اگرعشقم ب عشقش هدیه دادچی؟!لحظه ای سكوت كردوگفت;گلهایم فروشی نیست!!
دیدگاه ها (۲)

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

سناریو قهوه با بوی شکلات

معامله p15پزشک کنار تخت نشست و با دقت علائم جونگ‌کوک را بررس...

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت سوممیدونم هیچکس جز ساداکو نمی...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_10ویو میراعصر شده بودتوی ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁸ویو: جونگ‌کوکبعد از اینکه جمله‌م...

𝐏𝐚𝐫𝐭: ➎⓿صبح زود، ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی پدرم توقف کرد.ساختم...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۲«رازِ وارث»صدای قدم‌های مرد ناشناس د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط