𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶
_بخش دوم_
یک لحظه نگاهش می‌کنم و بعد می‌گویم"من و ریگولوس از بعد از کریسمس پارسال باهم رفتیم توی رابطه و من خیلی به اون رابطه دل خوش کرده بودم فکر می‌کردم هیچوقت قرار نیست از جانب اون آسیب ببینم تا اینکه یه روز مونده به روز آخر سال چهارم وقتی دنبالش می‌گشتم تا خداحافظی کنم فهمیدم که توی سه دسته جاروئه رفتم اونجا و درحالی دیدمش که با یه پیشخدمت بگو بخند می‌کرد و بعد هم .‌‌..خودت تصور کن چی‌شد!حتی منو ندید!حرومزاده!تا برج دویدم و وقتی داشتم تو سالن گریه می‌کردم..‌.تورو دیدم."
پوفی می‌کشد"پس خودشم اندازه برادرش دنیا رو روسفید کرده!"
می‌گویم"از همشون متنفرم!اون از جیمز پاتر که از سال اول زندگی رو زهرمارم کرد اون از سیریوس بلک که هر ضرری که بتونه بهم می‌رسونه اینم از این...به هرحال الان مدتیه که از همشون دورم و خدا می‌دونه که چقدر راحت تر از قبلم"
می‌گوید"متاسفم.عوضی ها همه جا هستن و متاسفانه تعدادشون خیلی بیشتر از آدم حسابی هاست!"
می‌خواهم بحث را عوض کنم"تو چی؟می‌خوای درباره دخترمونارنجی بیشتر برام بگی؟"
ناگهان غم بر صورتش سایه می‌اندازد"لیلی؟دربارش چی می‌دونی؟"
می‌گویم"هیچی.و هیچی هم می‌مونه اگه دلت نخواد بهم بگی"
می‌گوید"گمونم آخرش باید با یکی دربارش حرف بزنم و...ری اینارو فقط به تو می‌گم و ممنون می‌شم اگه بین خودمون بمونه"
اعتماد‌..."بین خودمون می‌مونه!قول می‌دم"
می‌گوید"بسیار خب...من و لیلی همسایه بودیم.تو جهان ماگل ها.پدر من ماگله و به همین خاطر اونجا زندگی می‌کردیم.لیلی یه خواهر داشت که اکثر مواقع گریه ش مینداخت.مدتی گذشت و من فهمیدم اونم جادوگره.از این طریق باهاش ارتباط گرفتم و...اولین دوست واقعی بود که داشتم.با اومدن به هاگوارتز همه چی عوض شد.اون به گریفیندور رفت و من اسلیترین‌.کم کم به جیمز پاتر نزدیک شد و از من دور.پارسال یه دعوای خیلی بد کردیم.من مقصر بودم.واقعا حرف های خیلی بدی زدم و بعد...اون دوستی تموم شد."
نگاهش می‌کنم.مغموم و پشیمان است"متاسفم سوروس‌...امیدوارم آشتی کنین"
سر تکان می‌دهد"دیگه هیچوقت مثل قبل نخواهیم شد‌.منم نمی‌خوام که برگردیم.هردوی ما عوض شدیم و برگشتنمون به هم فقط حرمت اون دوستی رو می‌شکنه"
نمی‌خواستم ناراحتش کنم...لعنت به من آمده بودیم خوش بگذرانیم"سوروس یه فکری!"
سرش را بالا می‌آورد"چی؟"
لبخند می‌زنم"بیا بریم برف بازی!"
آرام نگاهم می‌کند"بچه ای ری؟"
طلب کار می‌گویم"مگه فقط بچه ها برف بازی می‌کنن؟!خوش می‌گذره"
می‌گوید"یه جو آبرو قطره قطره جمع کرده بودم یه جا همشو بریز"
با لحنی تخس جواب می‌دهم"تو بامن نیا برف بازی من یه راه بهتر برای بردن آبروت پیدا می‌کنم"
سوروس"رفاقت با تو مصیبته"
لبخند می‌زنم"همینطوره شازده!میای یا میای؟"
کنارم می ایستد و قد بلندش را به رخ می‌کشد"تو این کار رو نمی‌کنی"
روی پنجه می‌ایستم تا تقریباً همقدش شوم‌.لعنتی!فکر می‌کردم قدم بلند است!"امتحانش مجانیه"
پوفی می‌کشد"اینکه باهات میام بخاطر این نیست که ترسیدم.نمیخوام دلت بشکنه"
با چشمهای ستاره ای نگاهش می‌کنم و با ذوق می‌گویم"یالا بریم!"
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش دوم_از عادت کردن فرار می‌کرد و به فرار کرد...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش اول_بله، به تو احتیاج دارم. زیرا تو تنها ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش دوم_ریون از بغلم بیرون می‌جهد و می‌پرد روی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش سوم_ری *می‌روم توی خوابگاه.همه جا ساکت است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط