پارت ۳۰

پارت ۳۰

آبنبات با طمع لبات

ویو ات


چشمامو باز کردم
این چه لباسیه؟ این چه اتاقه؟ چه نازهه

پاشدم و اتاق و نگاه میکردم رفتم جلو آینه و به لباسم نگاه کردم

پس کوک کجاست؟
رفتم پایین

ات: آجوما

آجوما: جونم

ات: کوک و جیمین و تهیونگ و ندیدی؟

آجوما:آمم رفتن بیرون

ات: حساب اونا رو رسیدن؟

آجوما:آره دخترم خیالت راحت * لبخند

ات: کمک نمیخوای آجوما؟

آجوما:نه دیگه کارا تموم شده

ات: آم باشه

رفتم رو کاناپه نشستم و تلویزیون و روشن کردم و شروع کردم به دیدن فیلم
....
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۱آبنبات با طمع لباتویو کوکحرکت کردیم سمت عمارت هانجو و...

این فرشته رو دنبال کنید🥺اینقدر کیوته این ویدئو رو واسه من در...

پروف عوض شد گمم نکنید جیگرا >_<

خب بچه ها با رای گیری رمان آبنبات با طمع لبات و ادامه میدم ه...

شب تولدم پارت 26ویو ات: مهمون ها به اتاق رفتن به همه لباس دا...

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط