فک کنید اون قدیم ندیما یه بعد از ظهری
فک کنید، اون قدیم ندیما، یه بعد از ظهری،
رادیو رو روشن میکردن و
در حالی که آواز قمرالملوک از رادیو پخش میشد،
شمعدونیهای دور حوض رو آب میدادن
بعدم دوتا چای میریختن میشستن رو تخت گوشه حیاط،
چای میخوردن و سنتور حبیب سماعی رو از صدای بم رادیو گوش میکردن...
.
دلم کمی قدیم می خواهد...
رادیو رو روشن میکردن و
در حالی که آواز قمرالملوک از رادیو پخش میشد،
شمعدونیهای دور حوض رو آب میدادن
بعدم دوتا چای میریختن میشستن رو تخت گوشه حیاط،
چای میخوردن و سنتور حبیب سماعی رو از صدای بم رادیو گوش میکردن...
.
دلم کمی قدیم می خواهد...
- ۱.۲k
- ۰۷ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط