فک کنید اون قدیم ندیما یه بعد از ظهری

فک کنید، اون قدیم ندیما، یه بعد از ظهری،
رادیو رو روشن میکردن و
در حالی که آواز قمرالملوک از رادیو پخش میشد،
شمعدونی‌های دور حوض رو آب میدادن
بعدم دوتا چای می‌ریختن میشستن رو تخت گوشه حیاط،
چای می‌خوردن و سنتور حبیب سماعی رو از صدای بم رادیو گوش می‌کردن...
.
دلم کمی قدیم می خواهد...
دیدگاه ها (۵)

آن قدیم قدیم ها همه چیز واقعی تر بود. زنگ می‌زدیم خانه ی هم ...

قسمتی از بهشت بود....اتاقی که پر از سادگی بود و ما ...قدرشو ...

ﻗﺼﺪﻡ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩ ..ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ …ﻧﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺕ …ﻗﺼﺪﻡ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻮ...

.مادر بود و خانه گرم بود و چای‌مان به راه بود و غذایمان انگا...

8:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل بعد تمام شدن فی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط