عذاب

عذاب



پارت ۲۰


یهو در عمارت باز شد اما طوری که هیچکس نفهمید

بادیگاردای ات و جانگ شین وارد شدن و کسی حس نکرد دونه دونه دهن بادیگاردای عموی ات و جانگ شین رو میگرفتن و با یه چاقو کارشون رو تموم میکردن
تا رسیدن به عموی ات که دیگه کاری باهاش نداشتن و کل بادیگارداشو کشته بودن
ع ا:خبببببب انگار زیادی حرف میزنید وقتشه که بمیرید بادیگاردا حملهههه
-:هه فک نکنم بادیگاردی برای حمله مونده باشه(پوزخند)
ع ا:چ‌...چ....چیکار کردید بادیگاردام
راستی اینو بیخیال ات تو چطوری با جئونی پسری که مثل باباش هرشب یکی زیرشه اووووو فک کنم توهم یکی از اونایی البته با اون اتفاقی که توی ۱۰ سالگیت افتاد عجیب نیست(نیشخند ک.یری)
+:سی.کتیر کن دی.وث(با حال بد یه گلوله تو سرش خالی کرد)
-:ا..ا..ات حالت خوبه(نگران)
+:من خوبم فقط جنا لطفا برام یه آب قند بیار(بیحال)
&:چشم
ویو نویسنده:
کوک بعد از اینکه دید حال پرنسس کوچولوش بهتر شده رفت پیش جانگ شین
-: داداش اون اتفاقی که برای ات تو سم ۱۰ سالگی افتاده چی بوده؟
٫:(کل داستانو براش تعریف میکنه)
(نویسنده گشادیش میشه تعریف کنه😂😂)
-:ی..ی..یعنی به ات تو سن کم ت.جاوز شده؟
٫:اهوم
-:اون بادیگارد مادر چیزی چش شد؟
٫:بابام با کمک ات تا حد مرگ شکن.جه‌ش دادن بعدشم ات یه گلوله تو سرش خالی کرد
-:الحق که فرشته ی خودمه(خنده)
٫: اره دیگه اینجوریاس
-٫:(خنده)
کوک کم کم رفت پیش ات و بهش گفت آماده شو بریم خونه ات هم قبول کرد به بالا رفت تا لباس بپوشه اما...


ادامه دارد...

بچه هاااا سلاممم این سومین بارمه مینویسم این پارتو کلا ویسم باز نمیشه الانم به زور باز شده ببخشید بایی👋🏻✨🌔
دیدگاه ها (۴)

عذابپارت ۲۱ویو کوک:ات رفت بالا لباساشو برداره اما وقتی که او...

عذابپارت ۲۲٫:بعدهم ات با اون پسره صحبت میکنه خدای نکرده اگه...

عذابپارت ۱۹ویو نویسنده:در باز شد و عموی ات و جانگ شین که دشم...

سلام گوگولیاااااینو گزارش کنید و پیجشم ببینید چقدر بی احترام...

اون مال منه

اون مال منه

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط