گل های خاموش

گل های خاموش

part: 3

از آن روز به بعد، جونگ کوک هر هفته، و بعد هر چند روز یک بار، به مغازه می آمد

گاهی یک دسته گل می خرید

گاهی فقط می گفت:

_ بوی مغازه ات خوبه

و گاهی هم مدت ها می ایستاد و حرف نمی زد چون بودن کنار ا.ت براش کافی بود

ا.ت اول فکر می کرد او فقط یک مشتری مهربان است

اما کم کم فهمیدم که این مرد با بقیه فرق دارد

چشم هایش خسته بود، مثل کسی که مدت هاست چیزی را در خودش پنهان می کرد

و هر بار که به او نگاه می کرد، انگار برای چند لحظه تمام سنگینی دنیا از روی شانه هایش برداشته می شد

یک روز بارانی، وقتی مغازه خلوت بود جونگ کوک وارد شد و یک شاخه گل رز سفید خرید

ا.ت گفت:

_ رز سفید برای عذرخواهی یا عشق؟

جونگ کوک لبخند تلخی زد

_ اگر بگم هر دو زیادی نمیشه؟

ا.ت کمی مکث کرد و آرام گفت:

_ نه.....بعضی وقت ها آدم هم باید برای عشق عذرخواهی کنه

جونگ کوک با تعجب به او نگاه کرد

انگار ا.ت درد های او را، بدون اینکه چیزی بداند فهمیده بود

آن روز برای اولین بار، کمی از زندگی اش گفت

از پدری که هر تصمیمی را به جای او گرفته بود

از ازدواجی که هیچ وقت انتخابش نکرده بود

از این که همیشه حس می کرد در خانه خودش غریبه است

ا.ت گوش داد

فقط گوش داد

و همین برای جونگ کوک از هر چیزی ارزشمند تر بود

او هم کم کم از خودش گفت:

از پدر بیمار

از مغازه کوچیک

از بدهی ها

از شب های که با ترس از آینده می خوابید

جونگ کوک برای اولین بار فهمید که بعضی آدم ها با وجود کمبود هایشان از همه ثروتمندترند

و ا.ت یکی از همان ها بود..................
دیدگاه ها (۴)

گل های خاموش part: 4 ر...

گل های خاموش part: 2 ...

گل های خاموشpart: 1 ...

پرنسس من ۱۳

وقتی باهاش..... درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط