عمر آن بود که با ساغرو پیمانه گذشت

عمر آن بود که با ساغرو پیمانه گذشت


مابقی جمله به افسوس و به افسانه گذشت


از پس پرده برون آ ، که مرا عمر عزیز


همه در حسرت آن نرگس مستانه گذشت


آشنایان شبی از وصل تو خوشدل نشدند


خوشدلی های تو با مردم بیگانه گذشت


شرح جانبازی پروانه و بی رحمی شمع


هر چه بودست به جان دادن پروانه گذشت


خواجه را آن همه سودا که به سر بود چه شد؟


نا مراد از سر این خانه و کاشانه گذشت


روز شادی من ازاین عمر ندیدم


مگر آن روز که در صحبت جانانه گذشت
دیدگاه ها (۱)

تو زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهربازی میمونن،از بودن با ...

بی شمارند آنهایی که نامشان"آدم"است...ادعایشان "آدمیت"...کلام...

.از سر زلف تو پیداست که "سر" میخواهی / از فروپاشی یک شهر خبر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط