خواب شیشه ایی:
خواب شیشه ایی:
@khabshishei
تو گلشن عشقی و صفای گل و گلزار
من آتش بی باکیِ غم رخنه به نیزار
من مانده ام و آه پر از سوز و گدازم
تو مانده ای دود و دمت با دم سیگار
هر بار که از عشق تو گفتم شرری شد
آتش بزن و رحم نکن شعله چو هربار
جان دادن من باعثِ آرامش قلبت
هر چند وجودم شده، انگار نه انگار
تو خواب خوشت را به جهان هم نفروشی
خوابی که به چشمم شده در حسرت و بیدار
در پای صلیبت چه شود زار بگریم
با حلقه ی موی تو و دستان چنان دار
هر کس که سراغ دل اگر آمد و بشکست
بشکست و فنا کرد و شدم ملعب افکار
حکم ابدم داده و زندان شده خانه
یک پنجره هم باز نشد در دلِ دیوار
دیوانه و بیمار و روانی شده شاعر
جز غم نشده نقش قلم بر رخِ اشعار
دائم که خیالت به پرستاری دل بود
امشب شود آسوده پس از مردنِ بیمار
آورده بلاهای زیادی به سرِ دل
عشقت به فنا می کِشد و می کُشد اینبار
خوش باش و برو عشقِ جدیدت به سلامت
لعنت به من و یاد تو و قلب گرفتار
تاجــــSaeidــــــی
@khabshishei
@khabshishei
تو گلشن عشقی و صفای گل و گلزار
من آتش بی باکیِ غم رخنه به نیزار
من مانده ام و آه پر از سوز و گدازم
تو مانده ای دود و دمت با دم سیگار
هر بار که از عشق تو گفتم شرری شد
آتش بزن و رحم نکن شعله چو هربار
جان دادن من باعثِ آرامش قلبت
هر چند وجودم شده، انگار نه انگار
تو خواب خوشت را به جهان هم نفروشی
خوابی که به چشمم شده در حسرت و بیدار
در پای صلیبت چه شود زار بگریم
با حلقه ی موی تو و دستان چنان دار
هر کس که سراغ دل اگر آمد و بشکست
بشکست و فنا کرد و شدم ملعب افکار
حکم ابدم داده و زندان شده خانه
یک پنجره هم باز نشد در دلِ دیوار
دیوانه و بیمار و روانی شده شاعر
جز غم نشده نقش قلم بر رخِ اشعار
دائم که خیالت به پرستاری دل بود
امشب شود آسوده پس از مردنِ بیمار
آورده بلاهای زیادی به سرِ دل
عشقت به فنا می کِشد و می کُشد اینبار
خوش باش و برو عشقِ جدیدت به سلامت
لعنت به من و یاد تو و قلب گرفتار
تاجــــSaeidــــــی
@khabshishei
- ۳.۹k
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط