عشق به سبک دختر مافیا

عشق به سبک دختر مافیا
پارت۵
™مین گی
§ها
™ها چیه بی تربیت بگو بله
§بلهههه
™ترتیب یه مهمونی تو عمارت من بده همه شرکتم دعوت کن
§مگه من منشیتم حالا چی شده مهربونم شدی
™هه می‌خوام از اسباب بازیم استفاده کنم
§اوووو فهمیدم باشه
™زود باش
×کار فرما پیشم اومدو کاری که باید میکردم و بهم گفت آخه چرا من باید منشی این سلیطه بشم،تو افکارم بودم که یهو مین گی از بلند گوی شرکت گفت همگی کارکنان و کارمندان شرکت به عمارت خانم لی امشب دعوتید، من که به هر حال نمی‌رم
™مهمون ویژه تویی باید بیای
×چشم رییس
™منتظرتم
(شب)
™سارافون مشکی کوتاهه چسبمو پوشیدم و رفتم طبقه پایین ومنتظر یوری موندم بعد از ۲۰دقیقه تقریبا یک شیشم مهمونا اومده بودن ولی یوری هنوز نیومده بود که یهو یوری با لباس کت دامن همرنگ موهاش وارد شد بهم نگاه کرد که بهش اشاره کردم دنبالم بیاد
×وارد عمارت شدم خیلی بزرگ بود با چشمم دنبال سلیطه خانم گشتم که دیدمش بهم اشاره کرد دنبالش برم منم رفتم
™تو اتاقم بردمشو درو بستم کوبیدمش به درو لبای صورتیشو مکیدم وقتی مقاومت میکرد بیشتر تحریکم میکرد کیس مارک خونی رو گردنش کاشتمو دستمو رو سینه هاشو گذاشتم خیلی کوچولو بودن درست آن اندازه یه پرتغال بودن مالوندمشون
×عوضی ولم کن چیکار می‌کنی
™خواستم دکمه های کتشو باز کنم که گوشیم زنگ خورد جونگ سوک بود
^سلام بیبی چیکار می‌کنی
™می‌دونی که از اینجور حرف زدن خوشم نمیاد
^یکبار نشد بهم بگی ددی
™اگه بگم ددی گوشیو قطع می‌کنی
^آرهههه
™ددی
™دینگ گوشی رو قطع کرد
دیدگاه ها (۱)

عشق به سبک دختر مافیا پارت۶×چییی؟مغزم سوت کشید کی فکرشو میکر...

عشق به سبک دختر مافیا پارت۷™من همیشه کاریو انجام دادم که خان...

عشق به سبک دختر مافیا پارت ۴ ×یه آقای قد بلند سمتم اومد، چر...

عشق به سبک دختر مافیا پارت۳ ™به طبقه ۳۱ام رسیدمو با دیدن او...

بیب من برمیگردمپارت: 69گوشی رو کنار گذاشت و باهام چشم تو چشم...

پارت ۴۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط