چندپارتی کوک ( اسمات هست جنبه نداری چرا میخونی )

چندپارتی کوک ( اسمات هست جنبه نداری چرا میخونی )


ویو ا.ت

امروز حالم خیلی بد بود چند وقته کوک هم سرش خیلی شلوغه اصلا بهم توجه نمیکنه البته حق داره صبح زود میره سرکار شب دیر میاد نمیتونم چیزی بهش بگم از اونجای که امروزم کوک پیشم نبود و حالم به شدت بد بود خودم تنهای رفتم دکتر دکتر گفت که باید وایسم تا جواب آزمایش بیاد


دکتر : خانم جئون جواب آزمایش اومده ( با یه لبخند )

ا.ت : خوب ...

دکتر : شما باردار هستید

ا.ت : واییی خدای من جدی دارید میگید

دکتر : بله شما یک ماه هست که باردارید

ا.ت : وای خدای من خیلی ممنونم

دکتر : ( لبخند )

ا.ت : پس با اجازه من برم و این خبر خوب رو به همسرم بدم

دکتر : خیلی خوب


ا.ت از بیمارستان میاد بیرون و یه تاکسی میگیره تا بره سمت شرکت کوک

وقتی رسید وارد شرکت شد


ا.ت : خانم لی من میخام برم اتاق کوک پیش همسرم میخام سوپرایزش کنم لطفا به کوک خبر ندید که من اومدم

خانم لی : حتما

( خانم لی منشی کوکه )

ا.ت یک دفعه در اتاق رو باز میکنه و با صحنه‌ای رو به روش خشکش میزنه

ا.ت : کوک .... داری چیکار میکنی

کوک : تو اینجا چیکار میکنی ا.ت

ا.ت : این زنه کیه

کوک : ا.ت بزار برات توضیح بدم

ا.ت : اول از هم دیگه جدا بشین بعد برام توضیح بده

کوک از روی زنه بلند میشه و خودش رو درست میکنه

زنه : عشقم این کیه چرا به حرف هاش گوش میدی ها

ا.ت وقتی این رو میشنوه میره جلو یه دونه محکم میزنه تو گوش زنه ( آخ دلم خنک شد 😂 )

ا.ت : هر..زه دو عالم گمشو

زنه میخاد ا.ت رو بزنه که کوک دستش رو میگیره

کوک : بسه لیا برو بیرون فعلا

ا.ت : زود باش

( لیا همون زنه هست )

لیا رفت بیرون و درو محکم بست

کوک : ا.ت ببین منو...

حرف کوک با سیلی که ا.ت زد قطع شد

ا.ت : کوک تو بخاطر این زنه دیر میایی خونه پس بگو چرا بهم توجه نمیکردی
من داشتم تو خونه از درد میمردم تو اینجا داشتی خوش میگذروندی


کوک : چی چت شده

ا.ت : کوک میخاستم بیا خبر بابا شدی رو بهت بگم ولی با این کاری که باهام کردی دیگه حتی منم تو خوابت میبینی چه برسه به بچت

کو‌ک : ا.ت تو .. من دارم بابا میشم .. یعنی تو الان تو شکمت یه بچه هست که واسه منه

ا.ت : واسه تو بود ولی الان نیست گمشو به همون زنه بگو برات بچه بیاره

کوک : ا.ت من ..من واقعا اشتباه کردم غلط کردم لطفا ترکم نکن خواهش میکنم

ا.ت : گمشو

ا.ت برگشت تا بره که کوک دستش رو گرفت

کوک : ا.ت به خاطر بچه فقط یه فرست دیگه بده بهم خواهش میکنم ا.ت قول میدم دیگه این کارو باهات نکنم قول میدم ... فقط به خاطر بچه ا.ت تو که نمیخای بچه بی بابا بزرگ بشه میخای
به زندگی خودت فکر کن میخای بچت هم مثل تو بی بابا باشه

ا.ت رفت تو فکر

کوک : ا.ت فقط یه فرست دیگه خواهش میکنم

ا.ت : اگه میخای ببخشمت باید خودت یه کاری کنی تا شب وقت داری که دوباره قلبم رو به دست بیاری

ا.ت دست کوک رو پس زد و از شرکت خارج شد و برگشت خونه




( بچه ها حس میکنم این چرت ترین فیک دنیاست اخه این چه درخواست سختی بود 😂😐 زورم میاد میدونید چی میگم بعد این درخواست رو خیلی وقت پیش داده بودن من دنبالش بودم ولی پیدا نمی کردم دیگه امروز رفتم کامنت هارو دوباره دیدم پیدا کردم از کسی که درخواست کرده بود معذرت میخام گلم من یادم نرفته بودت فقط پیدات نمیکردم 🤧🙂 اگه بد شده به بزرگی خودتون ببخشید مغزم جدیدن رد داده )


واسه پارت بعد

۱۰ تا لایک چیز زیادی نیست گلم

۱۰ تاهم کامنت زیبا 😂🙂
دیدگاه ها (۱۶)

دوستان

معرفی فیک

بچه ها حوصلم پوکیده این چالش رو اوردم 😂😂میدونم هیچ کدوم رو ک...

بچه ها داشتم همین جوری تو ویس میگشتم بعد ببینید چی پیدا کردم...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

Love in the dark⑧⑥ا/ت: سلامکوک: موجینموجین: خوبی؟ خیلی وقت ب...

love in the dark⑧⑤یک ساعت بعد ا/ت: نخوابیدی؟ کوک: نه رفتم کن...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

تکپارتی جونگ کوک

رمان : قلب در تاریکی

رمان : قلب در تاریکی

این عشق فیک نیست پارت 2//ویو ساعت 5//. //ویوی ا/ت //د...

پارت. 27

love in the dark⑨①(آخر) یک ماه بعد یومی کامل خوب شده بود و ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط