خودنویس و دفتر و جام شراب

خودنویس و دفتر و جام شراب
شمع و میز چوبی و حال خراب

مینویسم قصه ی یک سرگذشت
داستان تشنگی، آب و سراب

قصه ی عشقی که فرجامی نداشت
مجرم و زندان و اعدام و طناب

نقل یک پرسش ز اعماق وجود
که هنوزم مانده، در دل، بی جواب

ماجرای خنده هنگام وداع
بی تفاوت رفتن و رنج و عذاب

کاش مهتاب شبم بودی ولی
رد شدی از ظلمتم، همچون شهاب

صبح شد، اما نخوابیدم هنوز
ساقی امشب هم بیا با من نخواب
دیدگاه ها (۳)

باید که تو باشی و تو باشی و تو باشیتا در دل تاریک شبم نور بپ...

من بمیرم که تو را رنجِ مضاعف دادمعذرِ تقصیر، عزیزم! به خطا ا...

دلـم"بهــانه ی "تـــو" را دارد!تــــو می دانــی بهانه چیست؟!...

آفت شده چشمان به رنگ شکلاتتبا طعم شکر پاش لب شاخه نباتتبا دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط