سوار تاکسی بودم ،دختره بغل دستم نشسته بود یه آدامس از تو
سوار تاکسی بودم ،دختره بغل دستم نشسته بود یه آدامس از تو کیفش درآورد.یکی خودش خورد یکی هم دادبه من ،بعدش یه کاغذ هم گذاشت تو جیبم یه لبخند زد ورفت!
منم خوشحال پیاده شدم کاغذو باز کردم دیدم نوشته *جان مادرت مسواک بزن*
منم خوشحال پیاده شدم کاغذو باز کردم دیدم نوشته *جان مادرت مسواک بزن*
- ۳.۹k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط